خالد گفت : اين دشمن خدا ياوه سراييده است و برادرزادهء من يعنى خالد بن وليد كه مادرش قشيريه بود از او شهسوارتر بود .
خالد گفت : واى بر تو اى قتاده چه كسى بود كه گفت به ميعادم وفا دارم حمايت از حسب سازم . قتاده گفت : خداوند امير را به كند ، اين شعر در روز بدر نبود ، اين شعر در روز احد سروده شد كه طلحة بن ابى طلحه به ميدان آمد و مبارز طلبيد ، ولى هيچ كس به سوى او نيامد و گفت : شما مسلمانان مىپنداريد كه با شمشير خود ، ما را به دوزخ مىفرستيد و ما مشركان با تيغهاى خود شما را روانهء بهشت مىكنيم ، پس مردى از شما به ميدان ، سوى من آيد و مرا با تيغش به دوزخ فرستد و يا من او را با شمشير خود به بهشت فرستم ، و على بن ابى طالب در برابر او بيرون شد در حالى كه چنين مىسرود : منم پسر عبد المطلب كه براى سيراب كردن حاجيان دو حوض داشت ، و منم زادهء هاشم كه در سال قحطى اطعام مىكرد ، به وعدهء خود وفا مىكنم و از حسب و خانوادهء خود به دفاع برمىخيزم . پس خالد كه نفرين خدا بر او باد گفت : بجان خودم و به خدا سوگند كه ابو تراب دروغ گفته است و او چنين نبوده است . قتاده گفت : اى امير به من اجازه بده برگردم . پس شيخ برخاست و با دستش از ميان مردم راه باز مىكرد و مىگفت : بپروردگار كعبه سوگند كه او زنديق است .
حديث آدم و درخت و فرزندان او
[ 92 ] ابو حمزه از امام باقر عليه السّلام نقل مىكند كه فرمود : همانا خداوند تبارك و تعالى به آدم سفارش كرد كه به اين درخت نزديك نشود . پس چون هنگامى رسيد كه خدا مىدانست از آن خواهد خورد او فراموش كرد و از آن خورد ، و اين است كه فرمودهء پروردگار كه :
وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً
« 1 » . چون آدم از آن درخت بخورد به زمين فرود آمد و هابيل با خواهرش براى او دو قلو زادند ، و قابيل و خواهرش هم براى
هامش
( 1 ) « و به يقين پيش از اين با آدم پيمان بستيم ، و [ لى آن را ] فراموش كرد ، و براى او عزمى [ استوار ] نيافتيم » ( سورهء طه / آيهء 115 ) .