پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود : او از من است و من از او . جبرئيل گفت : و من از شما دو نفر هستم اى محمّد . امام صادق عليه السّلام مىفرمايد : پس پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به جبرئيل نگريست كه بر اريكهاى از طلا ميان آسمان و زمين نشسته بود و مىگفت : شمشيرى نيست مگر ذو الفقار و جوانمردى نيست مگر على .
گفتگوى خالد بن عبد اللَّه امير مكّه با قتاده
[ 91 ] فضيل برجمى مىگويد كه : من در مكّه بودم و خالد بن عبد اللَّه امير مكّه بود و در ميان مسجد الحرام كنار زمزم نشسته بود و گفت : قتاده را نزد من بخوانيد [ او يكى از محدّثان عامه و از تابعان بصره بود ] . فضيل مىگويد : مردى با سر و ريش سرخ آمد و من نزديك رفتم تا سخن آنها را بشنوم . خالد گفت : اى قتاده ! به من بگو آبرومندترين جنگى كه در ميان عرب رخ داده است كدام است و پستترين آن كدام ؟ قتاده گفت : خداوند وضع امير را به گرداند ، تو را از آبرومندترين جنگ ميان عرب و پستترين آن يكباره آگاه مىگردانم . خالد گفت واى بر تو ، يكباره ؟ ! قتاده گفت : آرى خداوند وضع امير را به گرداند . خالد گفت : بگو . قتاده گفت : جنگ بدر . خالد گفت : چگونه چنين است ؟ قتاده گفت : جنگ بدر ارجمندترين جنگ عرب بود كه خداوند با آن بر اسلام و مسلمانان منّت نهاد و با عزّتترين جنگ عرب بود كه خداوند اسلام و مسلمانان را با آن عزّت بخشيد و نيز زبون آورترين جنگ عرب بود ، زيرا از آنجا كه مردان نامور قريش در آن به خاك و خون كشيده شدند عرب به زبونى كشيده شد . خالد گفت : به خدا قسم دروغ گفتى ، حقيقت اين است كه در ميان عرب آن روز كسانى بودند كه از كشتههاى بدر ارجمندى بيشترى داشتند . واى بر تو اى قتاده ، پارهاى از اشعار ايشان را براى من بخوان . قتاده گفت : در آن روز ابو جهل به ميدان آمد و نشانهاى بر خود آويخته بود تا او را بشناسند و عمامهء سرخى بر سر داشت و سپرى طلاكارى شده در دست و چنين رجز مىسرود :
ز من جنگ سركش چه خواهد كه من * چنو اشتر مستم و نيش زن
براى چنين روز مامم بزاد