ابزار جراحى طب سنتى .
مبهّى :
داروى تحريككنندهء قوهء شهوت جنسى و زيادكنندهء مادهء آنكه منى و بادهاى غليظ نعوظآور باشند ؛ مانند بهمنين و بوزيدان .
مجحمهء نارى :
در نفحهء طحال .
مجمر :
منقل .
مجمر :
منقل كه در آن زغال افروزند .
محمّر :
يعنى سرخكننده . دارويى كه به قوت گرمى و جذب خود عضو را گرم مىكند و آنچه از خون كه به آن متصل است را به سوى عضو جذب كرده و بدان سبب ظاهر عضو را سرخ مىكند ؛ مانند خردل ، انجير و فودنج .
مدمّل :
در جراحت .
مدمّل :
يعنى بهبودى دهندهء زخمها .
دارويى كه خشك مىكند رطوبى را كه در ميان اجزاى جراحت وجود دارد و آن را غليظ و لزج مىكند تا التيام ايجاد شود ؛ مانند دم الاخوين ، صبر ، كتيرا و صمغ عربى .
مدّه :
همان قيح است كه به معنى رطوبت سفيد و لزجى است كه در جراحات وقتى به نضج برسند جمع مىشود . و برخى گفتهاند اگر صورت خلطيه در اين رطوبت موجود باشد ، « قيح » و گرنه « مدّه » نام دارد .
مراق :
در ماليخوليا .
مرخى :
يعنى سستكننده . دارويى را گويند كه به قوت حرارت و رطوبت خود قوام اعضاى كثيف را نرم و مسام آن را وسيع كرده كه به سهولت و آسانى فضولات حبس شده در زير آنها را دفع كند ؛ مانند ضماد شبت و بزر كتان .
مروحه :
بادبزن .
مزلق :
يعنى لغزانندهء فضول و اخلاط .
دارويى را مىنامند كه به قوت نرم كنندگى و رطوبت لغزانندهيى كه دارد سطح عضو را نرم مىكند به گونهيى كه آنچه در عضو حبس شده را بلغزاند و دفع كند ؛ مانند آلو بخارا .
مستنقعات :
در صداع شمّى .
مسكه :
همان روغن تازهء نمك نزده را گويند كه از كرهء حيوانات گيرند .
منّه :
قسمت انتهايى فك پائين در نزديكى گوش .
مسهل :
دارويى است كه رطوبات را از عروق و ساير اعضاء به سوى امعاء و ردهها تحريك مىكند .
مشوى :
كباب .
مصفات :
استخوانى نرم و متخلخل است كه در آن سوراخهاى معوّج و پيچدار