تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 1322

مساهمون:

ص١٣٢٢
فصد عروق پاها در زنان مبتلا به حبس حيض ، خون را در بدن جابه‌جا كرده و به سمت رحم ميل مىدهند .

ضماد :

نهادن اشياى نيمه جامد و خمير مانند به طور ضخيم بر عضو .

طريخ :

[ كه ] قسمى است از ماهى .

طغار :

ديگ .

طلاء :

ماليدن ادويه مرطوب بر عضو به نحو لايه‌يى نازك .

طلق :

درد زايمان .

طمث :

عادت ماهانهء زنان .

طين فارسى :

در قذى چشم .

ظرف سبز :

ظرف سفالى لعابدار .

ظن بر اخراج خون :

اين تعبير ، در كلام اطباء رايج است و معنى آن اين است كه طبيعت ، حافظ و نگهدارندهء خون است چون اكثر غذاى بدن از آن است و مزاجش موافق روح و مركب روح و سبب اصلى حيات است و لذا هنگام دفع اخلاط فاسد از بدن توسط طبيعت ، خون را نمىگذارد با آنها دفع شود مگر اينكه طبيعت ناتوان شده باشد .

عصابه :

دستمالى كه به پيشانى مىبندند .

عطوس :

در صداع بلغمى ذكر شد .

عفوصت :

مزهء گس كه نوعى مزهء قابض است كه دهان را قبض مىكند .

عكر :

رسوب ، ته‌نشين .

علىحده :

جداگانه .

عمور :

گوشت‌هاى ميان دندان‌ها و بن آن‌ها را گويند .

عورت :

در اين كتاب ، كنايه از زن است و جنس مؤنث .

غذا :

در صداع مادى .

غلوله :

گلوله .

غمره :

در فساد لون .

فتيله :

نزد اطبا آن است كه ادويه را كوبيده و خمير كرده و به مقدار انگشت يا زياد يا كمتر در باريكى و سطبرى و بلندى و كوتاهى به قدر حاجت كه در بينى ، گوش ، شكاف زخم‌ها و يا مقعد و آلت تناسلى مرد مىنهند .

فجئة :

ناگهانى .

فراريج :

جوجه‌ها .

فراشا :

به معنى « قشعريره » است . رجوع شود به ذيل آن .

فرج :

منافذ ، فضاهاى خالى .

فرزجه :

يعنى تكه پارچه‌يى را تر كرده و با ادويهء خشك پودر كرده يا به ادويهء تر مىآلايند و زن در فرج خود مىنهد .

فسخ عضله :

در قروح .

فكر :

در نسيان .

قاثاطير :

در احتباس بول .