تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 1328

مساهمون:

ص١٣٢٨
ايراد شده است .

نطف :

كندن موها .

نطول :

در صداع ساذج .

نفس البكاء :

يعنى نفس بريده‌بريده كشيدن مانند تنفس كودكان در هنگام گريه كردن كه نفس مضاعف هم نام دارد .

نفس صعداء :

در عشق .

نقوع :

در سرسام .

نكس :

برگشتن بيمارى به حالت ابتدايى در دوران معالجه يا نقاهت در اثر كوتاهى بيمار يا خطاى طبيب يا شدت مرض و عدم درمان كامل و ريشه‌كنى آن است كه در دانش « كليات » از علوم چهارگانهء طب سنتى از آن بحث شده و مفصل‌تر از همه ، در انتهاى كتاب شريف « خلاصة الحكمة » ذكر شده است .

نهار :

اين لغت در اين كتاب ، كلمه‌يى اردو است كه به معنى ناشتا مىباشد .

وجع خدرى :

دردى است كه گويا عضو خوابيده است . احساس مورمور شدن اندامى از اندام‌ها در بدن .

وجع لاذع :

دردى است كه صاحب آن احساس مىكند كه آن عضو گويا مىسوزد .

وجع لازم :

دردى است كه رها نمىكند .

وجع متمدد :

دردى است كه گويا عضو را از اطراف مىكشند و به درد مىآورند .

وجع مسلّى :

دردى كه صاحبش چنان مىپندارد كه كسى سوزنى بزرگ را در بدن يا عضو دردناك او فرو مىكند .

وجع ناخس :

دردى است كه صاحبش مىپندارد كه خار و تير در بدن او فرو مىكنند و غالبا از حدّت ابخرهء اخلاط صفراوى است .

وداجين :

در دوار .

ورده كه آلتى است :

در جرب الاجفان .

هلام :

نوعى غذا كه از گوشت گاو و گوساله و امثال آن بعد از پختن در آب نمك در جايى مىگذارند تا آب آن چكيده شود و به حسب حاجت سبزىهاى گرم يا سرد را با سركه پخته و گوشت مذكور را در آن انداخته و بر روى آتش مىنهند و بعد از اندك زمانى از آتش برمىدارند .

يار كردن :

در اين كتاب به معنى مخلوط كردن است .