ايراد شده است .
نطف :
كندن موها .
نطول :
در صداع ساذج .
نفس البكاء :
يعنى نفس بريدهبريده كشيدن مانند تنفس كودكان در هنگام گريه كردن كه نفس مضاعف هم نام دارد .
نفس صعداء :
در عشق .
نقوع :
در سرسام .
نكس :
برگشتن بيمارى به حالت ابتدايى در دوران معالجه يا نقاهت در اثر كوتاهى بيمار يا خطاى طبيب يا شدت مرض و عدم درمان كامل و ريشهكنى آن است كه در دانش « كليات » از علوم چهارگانهء طب سنتى از آن بحث شده و مفصلتر از همه ، در انتهاى كتاب شريف « خلاصة الحكمة » ذكر شده است .
نهار :
اين لغت در اين كتاب ، كلمهيى اردو است كه به معنى ناشتا مىباشد .
وجع خدرى :
دردى است كه گويا عضو خوابيده است . احساس مورمور شدن اندامى از اندامها در بدن .
وجع لاذع :
دردى است كه صاحب آن احساس مىكند كه آن عضو گويا مىسوزد .
وجع لازم :
دردى است كه رها نمىكند .
وجع متمدد :
دردى است كه گويا عضو را از اطراف مىكشند و به درد مىآورند .
وجع مسلّى :
دردى كه صاحبش چنان مىپندارد كه كسى سوزنى بزرگ را در بدن يا عضو دردناك او فرو مىكند .
وجع ناخس :
دردى است كه صاحبش مىپندارد كه خار و تير در بدن او فرو مىكنند و غالبا از حدّت ابخرهء اخلاط صفراوى است .
وداجين :
در دوار .
ورده كه آلتى است :
در جرب الاجفان .
هلام :
نوعى غذا كه از گوشت گاو و گوساله و امثال آن بعد از پختن در آب نمك در جايى مىگذارند تا آب آن چكيده شود و به حسب حاجت سبزىهاى گرم يا سرد را با سركه پخته و گوشت مذكور را در آن انداخته و بر روى آتش مىنهند و بعد از اندك زمانى از آتش برمىدارند .
يار كردن :
در اين كتاب به معنى مخلوط كردن است .