كعك :
سه معنى براى اين لغت گفتهاند :
نان سوخته ، نان خشك ، نان غليظى كه بر روى سنگى داغ در تنور بپزند .
كفچه زدن :
با كفگير برهم زدن .
كلك زدن :
نيشتر زدن .
كماد :
چيزى گرم را بر عضو نهند چه خشك باشد و چه تر .
كمودت :
تيرگى ، سفيد مايل به تيره .
لبن التين :
در كلف .
لخلخه :
در صداع مادى .
لذّاع :
گزنده ، دارو يا خلطى يا دردى كه ايجاد حالت گزش مىكند .
لف الكرام :
در كثرت عرق .
لقطه :
در سبل .
لنكوته :
به زبان اردو ، پارچهيى را گويند كه بر دور كمر مىبندند .
ماق عينين :
ماق ، به گوشهء چشم از سوى بينى مىگويند كه به بينى متصل است و مجراى اشك در چشم مىباشد . و گاهى هم به معنى پيش چشم يا دنبالهء آن به كار مىرود .
مانع از فصد :
هر جا اطباء فصد را تجويز مىكنند ، معمولا قيد مىكنند كه :
« اگر مانعى از فصد نباشد » . موانع فصد ، به طور اجمال اين يازده امر مىباشند :
هنگام امتلاى امعاء از فضولات برازيه ، در حالت پرى معده از غذا ، در افراد خيلى لاغر و خيلى چاق و ابدان متخلخل و سفيدپوستان و سست گوشتان و زردپوستان بىحس ، در سنّ پيرى ، در سن كمتر از چهارده سال ، بعد جماع خصوصا اگر با انزال باشد ، هنگام وجود دردى شديد در بدن ، در بلاد خيلى سرد ، در امزجهء خيلى سرد . و آخر اين كه در مواردى كه اگر فصد كنند ، باعث غلبهء سرماى شديد بر بدن شود .
لازم به ذكر است كه در اين موارد اگر ضرورتى قوى حاصل آيد ، زير نظر طبيبى حاذق كه مضرّات احتمالى حاصله چون غشى و . . . در فصد ، را تدبير كند اجازهء فصد داده شده است .
ماء الرماد :
در حرق انار .
ماء الشعير :
در صداع ساذج .
مبدرق :
چيزى است كه از شأن آن اين است كه آنچه با آن مخلوط شود را خرد مىكند و به درون اعضاء نفوذ مىدهد ؛ مثل آب كه با غذاها چنين مىكند و نيروى حيات و ادامهء زندگى بافتها كه در اغذيه است را به اين وسيله در اختيار آنها قرار مىدهد .
مبضع :
نيشتر را مىگويند و انواع متنوعى دارد . رجوع شود به كتابهاى