قبل :
آلت تناسلى در مرد و زن هر دو را به اين نام مىنامند .
قتق :
ترش كردن .
قحل :
لاغرى .
قدّام :
قسمت جلو بدن ، جلوى هر چيز .
قدح :
عمل بيرون كردن آب فاسد شده از چشم به كمك ابزار خاص را گويند .
قشار كندر :
در صرع معدى .
قشعريره :
در حمى مطبقه .
قطور :
در صداع بلغمى ذكر شد .
قلايا :
نوعى كباب كه ديگى را بر روى آتش مىگذارند و داغ كه شد ، گوشت را به آن مىچسبانند و احيانا به معنى سرخ كردنى هم مىآيد .
قلق :
اضطراب .
قلق :
در صداع ساذج .
قليه :
رجوع شود به قلايا .
قليهء پر مصالح :
قلاياى پر ادويه ، رجوع شود به قلايا .
قمع :
قيف ، نى .
قمقم :
غورهء خشك يا غورهء خرماى خشك . و آب قمقم يعنى آب اينها .
قوت حيوانى :
در باب امراض دل .
قوت طبيعى :
در باب امراض جگر .
قوت نفسانى :
در نسيان .
قيح :
رجوع شود به ذيل « مدّه » .
كاسر الرياح :
يعنى شكننده و دفعكنندهء بادها . دارويى را مىنامند كه قوام بادهاى غليظ را كه در پوست حبس شده با قوت حرارت و تجويف خود ، رقيق نموده و دفع كند يا به تحليل برد ؛ مانند تخم سداب .
كاواك :
خالى ، تهى و پوچ . و ميان كاواك ، يعنى ميانتهى .
كاوكى :
تهى بودن درون .
كاوى :
يعنى داغكننده و سوزنده و مراد از آن در اصطلاح دارويى است كه پوست را با شدت سوزندگى و تجفيف خود به هم درآورد و مجارى اخلاط آن را مسدود سازد و مسام را بند آورد و عضو را زخم كند ؛ مانند زاج و قلقطار .
كبس :
فرو پوشيدن .
كثيف :
متراكم .
كحّال :
چشمپزشك .
كحل :
رجوع شود به ذيل « برود » .
كردناج :
گوشتى كه بر آتش توسط سيخ كباب كنند . و سديدى گفته كه كبابى است كه گوشت جوجه را ابتدا كمى با آب بپزند و نيم پخت كه شد درون آن را ابازير كرده و بر روى آتش كباب كنند .
كروهه :
پارچه كهنه .
كشط :
در ظفره .