تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 1323

مساهمون:

ص١٣٢٣

قبل :

آلت تناسلى در مرد و زن هر دو را به اين نام مىنامند .

قتق :

ترش كردن .

قحل :

لاغرى .

قدّام :

قسمت جلو بدن ، جلوى هر چيز .

قدح :

عمل بيرون كردن آب فاسد شده از چشم به كمك ابزار خاص را گويند .

قشار كندر :

در صرع معدى .

قشعريره :

در حمى مطبقه .

قطور :

در صداع بلغمى ذكر شد .

قلايا :

نوعى كباب كه ديگى را بر روى آتش مىگذارند و داغ كه شد ، گوشت را به آن مىچسبانند و احيانا به معنى سرخ كردنى هم مىآيد .

قلق :

اضطراب .

قلق :

در صداع ساذج .

قليه :

رجوع شود به قلايا .

قليهء پر مصالح :

قلاياى پر ادويه ، رجوع شود به قلايا .

قمع :

قيف ، نى .

قمقم :

غورهء خشك يا غورهء خرماى خشك . و آب قمقم يعنى آب اينها .

قوت حيوانى :

در باب امراض دل .

قوت طبيعى :

در باب امراض جگر .

قوت نفسانى :

در نسيان .

قيح :

رجوع شود به ذيل « مدّه » .

كاسر الرياح :

يعنى شكننده و دفع‌كنندهء بادها . دارويى را مىنامند كه قوام بادهاى غليظ را كه در پوست حبس شده با قوت حرارت و تجويف خود ، رقيق نموده و دفع كند يا به تحليل برد ؛ مانند تخم سداب .

كاواك :

خالى ، تهى و پوچ . و ميان كاواك ، يعنى ميان‌تهى .

كاوكى :

تهى بودن درون .

كاوى :

يعنى داغ‌كننده و سوزنده و مراد از آن در اصطلاح دارويى است كه پوست را با شدت سوزندگى و تجفيف خود به هم درآورد و مجارى اخلاط آن را مسدود سازد و مسام را بند آورد و عضو را زخم كند ؛ مانند زاج و قلقطار .

كبس :

فرو پوشيدن .

كثيف :

متراكم .

كحّال :

چشم‌پزشك .

كحل :

رجوع شود به ذيل « برود » .

كردناج :

گوشتى كه بر آتش توسط سيخ كباب كنند . و سديدى گفته كه كبابى است كه گوشت جوجه را ابتدا كمى با آب بپزند و نيم پخت كه شد درون آن را ابازير كرده و بر روى آتش كباب كنند .

كروهه :

پارچه كهنه .

كشط :

در ظفره .