[ 970 ]
قسم چهارم : آنكه مرهء صفرا بر معده ريزد از بدن
: و اين ، آنگاه باشد كه صفرا در بدن بسيار باشد و اعضا آن را دفع سازند به سوى معده و امعاء . علامت اين قسم ، آن است كه عقب حميات محرقهء صفراويه و غبّ خالصه يا عقب تناول اغذيه يا ادويه حاره پديد آيد . و التهاب و عطش پيدا بود . و در اسهال ، صفرا ظاهر شود . و باشد كه با تب نيز يار [ يعنى همراه ] گردد .
علاج : بنگرند اگر اسهال اندكاندك مىشود ، بايد كه بر اخراج مواد فاسده يارى دهند به چيزهائى كه مسهل صفرا و مقوى معده بود و آخر فعل او قبض باشد ؛ همچون آب انارين با شكر يار [ يعنى مخلوط ] كرده و شراب ورد مكرر يا هليلهء زرد با شكر كرده هركدام كه مناسب حال باشد بدهند . و هرگاه بدين تدبير ماده فاسده به تمامه پاك نشود و جهت استفراغ مواد صالحه به تبعيت وى خوف ضعف و غشى پديد آيد ، بايد كه بهر قبض ، اقراص حماض و اقراص طباشير قابض دهند .
[ 971 ] فايده : در اين علت ، تا قوت كفايت كند ، قطعا در حسب اسهال نكوشند ؛ بلكه به دفع مادهء فاسده معاون باشند به طريقى كه گفته شد .
[ 972 ]
قسم پنجم : آنكه سودا بسيار از سپرز بر فم معده ريزد
و به سبب احداث حرقت و لذعه ، طبيعت را بر دفع خود انگيزد و حال آنكه خود نيز جهت حموضت ، خالى از قوت مقطعهء ساحجه [ يعنى خراشنده ] نيست . و علامت اين قسم ، آن است كه گرسنگى بسيار شود و لذع و حموضت بر سر معده محسوس گردد دايم و تسكين نيابد مگر از تناول طعام يا نوشيدن قدرى از روغن .
علاج : رگ باسليق بگشايند از دست چپ و به طبيخ افتيمون اسهال نمايند . و بهر آن كه ماده از طحال نتواند برآمد ، تكميد كنند بر طحال به مسخنات قابضه و بمالند طحال را به مناديل خشنه . و اگر محجمه نهاده بمكند يا محجمهء نارى به كار برند ، بهتر باشد . و على الصباح قبل از آنكه سودا بر فم معده ريزد و گرسنگى آرد ، بايد كه حسوى چرب بنوشند تا چون سودا بريزد ، فم معده را اذيت نرساند ؛ مانند حسويى كه از شكر در روغن بادام و پيهء گردهء بز ساخته باشند . و اگر به جاى روغن بادام ، روغن كنجد آميزند همان عمل كند .
[ 973 ]
قسم ششم : آنكه در طبقه داخليه معده و امعاء بثور يا قروح پديد آيد
؛ پس