ندارد كه به سوى شش مترشح شود و در سرفه برآيد ؛ بهر آنكه ما بين شش و جگر ، حجاب است و نشف نمىتواند كرد شش رطوبت را مگر از عضوى كه به دو ملتصق بود به غير حجاب .
گاه باشد كه قروح و تاكل در معده افتاده بود و باعث قىء الدم گردد . و نشان وى ، بر آمدن ريم است و قشور [ پوستههاى زخم ] اندر قى . و ديگر آثار قروح المعده . و علامت وى ، بمعه [ يعنى همراه ] علاج بالا گفته آمديم .
[ 940 ] تنبيه : هرگاه سقطه يا ضربه بر سينه رسد و قىء الدم پديد آيد ، بر تشقق عروق مرى گواهى دهد . و تدبير وى بعد از فصد آن است كه ماش و مغاث و اقاقيا و گل ارمنى و صبر و مرّ به آب مورد سرشته بر موضع ضربه طلا نمايند . و قرص كهربا ، يك مثقال با شيرهء تخم خرفهء بريان كرده بدهند . و باشد كه فصد نكنند و همين تدبير كفايت كند .
هرگاه گشاده شدن رگها از سستى و نرمى بوده باشد به سبب ترى مزاج و به كار داشتن طعامهاى ترىافزا ، فلونياى فارسى و سنجرنيا و دحمرثا دهند . و از آنكه فصد مجفف است ، اگر حاجت آيد نيز توان كرد . و آنجا كه يبوست رگ سبب بوده باشد ، در ترطيب كوشند شربا و طلاء . و تا اماله به غير اخراج ميسّر آيد ، استفراغ را كار نفرمايند ؛ مگر دانند كه يبوست مادى است . و به خاطر بايد داشت كه هرگاه در قىء الدم رگ زنند و از برآمدن خون مريض راحت يابد ، باز نبايد داشت و مبلغى بايد برآورد چنانچه گفته شد .
بسيار باشد كه در قىء الدم ، خون اندر معده بسته شود مانند شير . و اين را به فصل مستقله بيان كنيم .
حكايت : محمّد زكريا گويد مردمى را ديدم كه پاره گوشت بزرگتر از جوزى به برانداخت و سلامت ماند و گمان من آن است كه اندر معده ثولولى يا ناصورى بوده بزرگ و بن او باريك شده بود [ و ] به قوت قىء بگسست و به قىء برآيد .
صفت دارويى كه در قىء الدم و حفظ صحت به غايت مفيد بود . مازو و گلنار ، از هر يك دو درم ، افيون ، يك قيراط به آب لسان الحمل آميزند و هر روز اندكاندك بر نهار [ يعنى ناشتا ] تناول نمايند .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 653
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٦٥٣