تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١
و منشاريّت نبض و زير قبرغه يعنى استخوان پهلو كه آن را به تازى اضلاع گويند ، وجع ناخس پيدا بودن . و نبض منشارى آن است كه سريع و متواتر بود و در عظم و انبساط و در صلابت ، مختلفة الاجزاء باشد . پوشيده نماند كه مادهء اين علت ، اندر بيشتر حال‌ها صفراى خالص بود يا خون گرم صفراوى . و گاه باشد كه بلغم شور عفن شود و در اين غشا ورم آورد . و گاه باشد كه بر سبيل ندرت سودا گرم گردد و در بدن محدث ذات الجنب شود ؛ امّا خون خالص و بلغم خالص و سوداى خالص سبب نمىتواند شود ؛ بهر آنكه در غشا و حجاب ، جهت صلابت جرم اينان ، مادهء بارد غليظ ، نافذ نمىتواند شد . امّا ذات الجنب غير خالص عضلى كه عبارت است از ورم عضله‌هاى ما بين قبرغه ، مىتواند كه از خون صرف متولد شود ؛ زيرا كه عضله ، مختلف الاجزاست در نرمى و سختى و بدان سبب نفوذ خون صرف و خون سوداوى و بلغمى در وى ممكن است . اين مقاله را به اعتبار سبب به چهار قسم بيان كنيم : قسم اوّل : در ذات الجنب خالص كه از خون افتد : علامت وى ، احساس تمدد و ثقل است تحت الاضلاع و سرخى روى و عظم نبض مايل به منشاريت و شدت ضيق النفس و حمرت نفث . و قال « القرشى » : « لون النفث يدلّ على المادة : فالأحمر ، دموى و الأصفر ، صفراوى و الأشقر لإجتماعهما و الأسود : إن لم يكن من خارج ما يسودّه كالدّخان . فسوداوى » « 1 » . و هم‌چنان از اشتداد نوائب تب ، استدلال توان كرد بر نوعيّت ماده . علاج : در ابتدا ، بهر تقليل مادّه و امالهء آن از جانب مخالف ، رگ باسليق زنند . و بعد [ از ] سوّم روز ، اعاده نمايند فصد را از جانب مقابل تا مادهء مستقرّه از نفس عضو مستفرغ شود . و اكثر ، برآنند كه خون در اين فصد دويمى چندان برآرند كه در خون سياهى ظاهر شود يا سياه صرف برآمدن گيرد [ و ] چون اين‌چنين خون ظاهر شود و قوت مساعد باشد ، برآمدن دهند كه مادهء مرض است . بعضى در اخراج خون مفرط رخصت ندهند . و صواب آن است كه [ بايد ] حال مريض
هامش
( 1 ) . ترجمه : « قرشى » گفته است : رنگ نفث ، دلالت بر نوعى ماده مىكند . به اين شكل كه سرخى بر خون و زردى بر صفراء و سرخ مايل به زردى بر مخلوط خون و صفراء و سياهى - اگر توسط شيئى خارجى چون تنفس دود به سياهى متمايل نشده باشد - بر سوداء دلالت دارند . م .