[ 709 ]
فصل [ هشتم ] : در آماس شش
« 1 » كه آن را ذات الريه گويند . و طريق حدوثش آن است كه نزلهء گرم و يا سرد از دماغ به ريه فرود آيد يا خناق بگشايد و مادهء آن منتقل شده به شش ريزد و در آنجا قرار گيرد ؛ يا ذات الجنب به ذات الريه منتقل شود . و باشد كه بدون نزله [ و ] به غير انتقال ماده در آنجا گرد آيد و آماس پديد آرد ؛ امّا از نزله بيشتر افتد .
بايد دانست كه انتقال ماده به سوى ريه ، بدترين انتقالات است ؛ بهر آنكه شش ، عضوى است شريف و به دل نزديكتر است و ماده كه در وى رود تا پخته نشود و مندفع نگردد ، بهترى در وى پديد نيايد . و علت وى عسر است و به اكثر علل منجرّ مىگردد ؛ چنان چه گفته آيد . و گاه باشد كه مادهء وى به حجاب و اغشيه ريزد و ذات الجنب آرد . و گاه باشد كه اندر بازو و ساعد خداوند اين علت از جانب انسى به سوى انگشتان خدرى پديد آيد . و گاه باشد كه به جانب دل ميل كند و خفقان و غشى آرد . و باشد كه به سوى دماغ ميل كند و سرسام آرد . و گاه باشد كه خداوند ذات الريه را ترىهاى آبناك در شش گرد آيد و حال او چون حال مستسقى شود .
پوشيده نماند كه ذات الريه ، در اكثر حال از مادهء بلغم يا خون افتد و از صفرا كمتر واقع شود ؛ بهر آنكه گوشت او نازك و متخلخل است [ و ] مادهء صفراوى در وى بازنماند ؛ لهذا قال « الشيخ » : « ذات الرية يكون عن كل خلط لكن أكثر ما يكون عن البلغم و الدم » . و كذا قال « الرازى » فى « الفاخر » « 2 » .
بدان كه گاه باشد كه مادهء ذات الريه به تحليل دفع شود همچون اورام ديگر اعضا . « و ذلك فضل اللّه » . و گاه باشد كه تحليل نيابد هرچند استفراغ ماده نموده شود و روى به
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Pneumonia ; pulmonitis ; pulmonary inflammation ; croupous pneumonia .( 2 ) . ترجمه : بيمارى ذات الرية از هر خلطى امكان وقوع دارد و ليكن غالبا از بلغم و خون است .
و « رازى » نيز در « الفاخر » همين را گفته است .