نزول وى به معده بيم است كه معده يا روده بخراشد . امّا اگر هنگام استعمال حيلهها كه خار متشبثه برون آرند حلق خراشيده شود ، به لعابهاى بارده غرغره كند و بر سبيل تجرع ، حسوهاى مناسبه و لعابهاى موافقه بنوشند . و اگر وجع غالب باشد و امتلاى بدن گواهى دهد ، فصد نمايند تا ماده بدان جانب متالمه ميل نتواند كرد . و در غرغره مبالغه فرمايند تا آماس تولد نكند . و به جز اشياى ذى لعابيهء غير حادّه چيزى نخورند تا در سبب نه افزايد .
[ 627 ]
فصل [ هفتم ] : در بلع الابره
يعنى فروبردن سوزن . و تدبير اخراجش آن است كه سنگ مغناطيس كه آهنربا باشد يك درم سوده و صلايه كرده بگيرند و به يك قاشق [ شيرهء انگور ] آميزند و ناشتا ميل كنند . و چون نيم ساعت نجومى بگذرد ، سناء مكى ، پنج مثقال ؛ گل سرخ و بنفشه ، هريك دو مثقال ؛ سپستان ، سى عدد ، همه را در يك پياله آب جوشاننده ، چون به نيمه آيد صاف كنند و شيرخشت شيرهدار ، پانزده مثقال در آن حل كرده و صاف نموده نيمگرم بياشامند و به شياف مدد كنند و چون عمل دوا آخر شود ، شربت قند با گلاب و تخم ريحان رغبت نمايند و غذا نخوداب سازند .