[ 626 ]
فصل [ ششم ] : در تشبث خار و ماندن طعام در گلو
علاج : اگر آن چيز نرم بود چون گوشت و نان و استخوان لغزنده و تخم انبه و مانند آن ، دست بر گردن و ما بين الكتفين همىزنند تا برون افتد يا فرورود . و اگر بدين كار نگشايد ، تدبير قىء كنند به هر نهجى كه ممكن باشد . امّا اگر آن چيز درشت بود چون خار ماهى و استخوان درشت و مانند آن ، بنگرند : اگر به ديدن مىدرآيد ، جهد كنند تا آن را با « زنبور » يا غير آن آلتى ديگر برآرند . و اگر فروتر شده باشد و به نظر درنيايد ، لعابها و حسوهاى نرم و مزلقه دهند تا باشد كه به سبب نرمى آن را بلغزاند و به معده افكند ، پس قى كنند تا باشد كه برون افتد . و اولىتر ، آنكه قىء بعد از آن نمايند كه معده از طعام و آشاميدنى پر كرده باشند .
حيلهء ديگر آن است كه قطعهيى اسفنج بگيرند و به رشتهء طويل ذى قوت محكم بندند و سررشته بدست آرند و بفرمايند تا اسفنج بلع كند و به نوشيدن آب مدد كنند تا اسفنج مذكور از ناشب متجاوز گردد و فروتر رود ، پس رشته را به يكبارگى بركشند تا باشد كه آن شى ناشب از جاى بلغزد و همراه اسفنج برون آيد .
نوع ديگر : پارچهيى [ يعنى تكهاى ] از گوشت يا قطعهيى از صوف بستانند و همانسان به رشته بسته و به عسل آلوده فروبرند در زمانى شايسته صبر كند و تا كه عسل از روى گوشت پاره يا قطعهء صوف منحلّ شود و جدا گردد ، پس رشته [ را ] بركشند .
نوع ديگر : انجير خشك در رشته بندند و نيمخائيده فروبرند ، پس رشته [ را ] بركشند [ تا ] آن را بجنبانند و برآرد .
اگر ناشب [ يعنى شىء چسبيده ] مدتى در آن موضع بماند و نه فرورود و نه برون آيد ، بايد كه هر روز يك درم تخم سپندان كه آن را به تازى حرف گويند كوفته به آب گرم بدهند . و اين دوا مجرب است [ و ] شىء ناشب را البته برمىكشد .
تا كه برون آوردن ممكن باشد ، آن چيز ناشب را به معده نشايد افكند ؛ زيرا كه در