گندم و روغن بادام و شكر ساخته باشند اختيار نمايند . و ديگر تصرفات ، موقوف بر حسب حال است در اختيار اغذيه .
صفت حبّى كه اندر زير زبان دارند خداوند خناق خونى و صفراوى را سود دهد اندر ابتدا : بگيرند تخم گل و تخم خرفه و نشاسته و طباشير و سماق و كتيرا ، از هريك يك درم ؛ كافور ، دانگى ، همه را بكوبند و به لعاب اسبغول بسرشند و حبّ بندند . و « صاحب ذخيره » : گويد اگر آماس اندر حوالى غلصمه باشد و پيش از آنكه روزگار تزايد و حركت ماده بگذرد رگ زنند ، بيم باشد كه مادهء آماس به حلق فرود آيد و خناق صعبتر شود . و غلصمه ، گوشتى است صفاقى كه اندر زير لهات به حنك باز پيوسته است . و بر سر قصبهء حلقوم نهاده تا دود و گرد و هواى سرد به يك بار فرونرود .
[ 616 ] فايده : هرگاه مادهء آماس تحليل پذيرد و يا سركند و ريم بپالايد و با وجود آن :
[ اگر ] آماس كمتر نشود و راحت پديد نيايد و نبض موجى گردد و سرفه عارض شود ، توان دانست كه ماده به شش فرود آيد [ و ] خناق ، به ذات الريه منتقل گشت .
اگر نبض صغير و متفاوت شود و خفقان و غشى پديد آيد ، بايد دانست كه ماده به نواحى دل نازل شد .
اگر درد معده و غثيان لاحق شود ، دليل فرود آمدن ماده باشد در معده .
اگر نبض تشنّجى شود ، بايد دريافت كه ماده به عصبها فرود آيد و تشنّج خواهد افتاد .
اگر پس از چهار روز آماس نرم شود ، بر نضج دلالت كند .
اگر سرخى كه بر سينه و گردن پديد آمده باشد ناپديد شود ، از دو [ حال ] بيرون نبود :
يكى ، آنكه ماده تحليل يابد و با استفراغ مستخرج شود . و اين ، اميدوار باشد و دم زدن آسان شود . دوم ، آنكه ماده به باطن بازگردد و اين ، بد باشد .
هرگاه صاحب خناق كف بر دهان آرد ، اميد نجات گسسته گردد در اكثر . و گاه باشد كه با وجود كف آمدن ، اميد گسسته نشود . و اين ، آنگاه باشد كه قوت شهوت طعام بر حال بود .
اما هرگاه روى مريض سبز شود و چشمخانه [ كاسه چشم ] سياه ، در حال بميرد . و كذلك ، اگر نبض [ او ] صغير شود و اطراف سرد و زبان سطبر و سياه گردد ، نشان قرب موت باشد .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 438
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٤٣٨