[ 454 ] فصل [ شصت و دوم ] : در غده « 1 » كه در گوشهء چشم افتد .
[ و ] هرگاه گوشت گوشه چشم كه [ به ] سوى بينى است زيادت شود به افراط ، آن را غده گويند . و مضرتش آن است كه فضلهها كه از چشم به رمص و اشك بپالايد اندر گوشه چشم بازدارد و بدان سبب غرب تولد كند . و گاه باشد كه از غايت عظم ، منع ابصار نمايد .
علاج : خلط غالب از بدن مستفرغ سازند و پس از آن مرهم زنگار يا شياف زنگار « 2 » بر وى استعمال نمايند . پس اگر فانى شد ، فبها و الّا بر سبيل قطع [ آن را ] ظفره مقطوع سازند .
بايد كه پس از قطع افزونى و آمدن بر حالت اصلى ، استيصال رواندارند تا دمعه نيفتد .
و صواب آن است كه بعد از قطع ، ذرور اصفر پاشند تا ما بقى را بخورد . و براى دفع اذيّت قطع ، زردهء بيضه به روغن گل آميخته طلا نمايند و به مرهم مندمل سازند .
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Gland.
( 2 ) . صفت شياف زنگار : صمغ عربى ، اسپيدهء ارزيز و زنگار ، از هريك دو درم ، هر سه دارو بسايند و به آب سداب بسرشند [ و ] شياف سازند . و اللّه اعلم .