ظاهر نشود ؛ به خلاف عصبه كه عند اتساع وى نور را هم اندر اجراء چشم پراكندگى مىافتد بدون آنكه از ثقبه راست بيرون آيد . لهذا انتشار نور در اجزاء چشم ظاهر نمودن ، از علامات اتساع عصب است و انتشارى كه به سبب تفرق الاتصال شبكيه افتد ، در وى نيز بصارت بالكل مىرود ؛ چنانچه در امراض شبكيه گذشت .
فرق ميان انتشار شبكيه و ميان انتشار عصبه آن است كه انتشار شبكيه دفعة افتد و انتشار عصبه به تدريج .
اين فصل را به سه قسم بيان كنم :
قسم اول : در اتساع عصبه
علامات وى بيان كرده شد . و ايضا در بيشتر حالها ، انتشار عصبه عقب صداع صعب امتلائى شديد يا عقب سرسام يا ماشرا حادث شود . و سببش آن است كه خلط غليظ يا بخارات حادّهء غليظ در عصبه درآيد و آن را در عرض بكشد و متسع سازد . و نادر باشد كه به اتساع عصبه در ثقبه اتساع نيفتد .
[ علاج ] : از آنكه اصول اثر دوا تا به عصبه متعذر است و ايضا اصلاح به يد [ يعنى جراحى ] غير ممكن ، « شارح » در مادهء وى « لا حيلة في برئه » [ يعنى غير قابل درمان ] گفته .
و بالجمله ، آنچه در ابتداى نزول الماء به كار آيد در اين هم سود دارد .
قسم دوم : در اتساع ثقبه « 1 »
اين را پنج سبب است :
يكى ، آنكه از خارج باشد چون ضربه يا لطمه كه بر چشم افتد . و بدان سبب طبقهء عنبيه به سوى اطراف كشيده شود و ثقبه متسع گردد . و اين نوع ، به آسانى تدارك پذيرد .
علاج : رگ قيفال زنند . و بر ساقين حجامت كنند . و به حقنهء لينه طبع را بگشايند . و احتراز از قىء واجب شمارند . و از اطعمهء غليظ و جماع و بر پشت خفتن و به روشنائى نگريستن پرهيزند . و شير زنى كه پسر را شير مىدهد در چشم چكانند . و آرد باقلا و بنفشه و خطمى با زردى بيضه آميخته ضماد سازند . پس از آنكه الم ساكن شود و مرض در انحطاط افتد ، در ادويه ، ضماد بابونه و قيروطى بيفزايند تا تحليل بيشتر كند . و بعد از آنكه ورم زايل شود ، بهر تلطيف و تحليل ما بقى ، « روشنائى » و « باسليقون » در چشم كشند .
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :. Mydriasis