تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
[ 209 ]

فصل هيجدهم : در استرخاء « 1 » و فالج « 2 »

استرخا ، آن است كه عضله‌ها و وترها سست شود و عضوى كه حركت او بدان عضله‌ها باشد بيكار گردد ؛ يعنى حركت و جنبش آن عضو برود و حس او نيز زايل شود و بطلان يا نقصان حس و حركت به‌حسب قلت و كثرت سبب است و ممكن است كه حس برجاى باشد و حركت باطل گردد ؛ بهر آنكه آفت اندر آلت حركت افتاده باشد نه اندر آلت حس . [ 210 ] بدان كه گاه باشد كه سبب در شعبه‌هاى عصب افتد و عضوى كه بدان شعبه تعلق داشته باشد ، مسترخى گردد و باقى اندام به سلامت باشد ؛ مثلا حنجره يا مرى يا زبان يا مثانه يا معاء مستقيم يا انگشتى از انگشتها يا جزوى از اجزاء اعضا مسترخى شود و حال آنكه باقى بدن صحيح و سالم بود . و گاه باشد كه سبب در اعصاب نخاعى و دماغى يك شقّ بدن باشد و در اين حالت ، نيمهء بدن از سر تا پاى مسترخى مىگردد . و اين نوع استرخا را اكثر متاخرين ثقات ، « فالج » گويند . و فالج ، لفظ تازى است ؛ زيرا كه فلج ، نصف گويند ؛ « كما يقال : فلجت الشىء أى قسمته بنصفين » « 3 » . و گاه باشد كه سبب در اعصاب نخاعى يك شق بدن باشد و در اين حالت ، نيمهء بدن در طول مسترخى مىگردد اما اعضاى سر به سلامت مىباشد . و باشد كه پوست روى خدر شود ؛ از بهر آنكه عصب حس روى از نخاع رسته است و از مهره گردن برون آيد كما قال « صاحب الذخيره » . و نزديك بعضى فالج آن است كه استرخا در نصف بدن افتد طولا مع سلامتى اعضاء و وجه ؛ كما ذكرناه . و آن را كه در وى نيمه سر نيز شريك باشد ، « فالج مع اللقوه » مىنامند و « خلع » مىخوانند . كذا قال « صاحب الكامل » . و گاه باشد كه سبب در اعصاب نخاعى هر دو شقّ باشد و در اين
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :. Relaxation ; paralysis ; palsy( 2 ) . قاموس القانون :. Paralysis ; palsy( 3 ) . ترجمه : « چنان‌چه مىگويند فلجت الشيىء ، يعنى شىء را به دو نيمه كردم » . م .