تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
از آنكه مادهء دوار يا در نفس دماغ راسخ مىباشد يا در عضو ديگر ، دوار را به دو نوع بيان مىكنم : [ 84 ]

نوع اوّل : در آنكه مادهء دوار در نفس دماغ باشد

اين نوع ، بر شش وجه است : يكى : آنكه ماده آن بلغم بود . و علامتش آنست كه چون سر را گرمى رسد ، دوار ساكن شود . و باقى علامات [ را ] از صداع بلغمى جويند . دوم : آنكه سودا باشد . و علامتش كثرت فكر است و خاموشى مفرط . و صلابت و ضعف نبض و ديگر علامات از صداع سوداوى توان يافت . و بايد دانست كه كثر فكر و طول خاموشى آنگاه است كه سوداوى صفراوى نبود . و ضعف نبض را دو سبب مىباشد : يا ضعف قوت يا فرط صلابت شرائين ؛ امّا در اين مرض ، فرط صلابت سبب است . سوّم : آنكه خون بود و علامتش آنست كه به سرعت دوار بگشايد نسبت به دوار بلغمى و سوداوى . و ديگر علامات صداع دموى پيدا باشد . چهارم : آنكه صفرا باشد و علامتش به مبردات راحت يافتن است و دوار به سرعت گشادن و آنچه در صداع صفراوى گفته شد ظاهر بودن . پنجم : آنكه رياح بارده باشد . و پوشيده نيست كه از اخلاط بارده ، رياح بارده خيزد و از اخلاط حاره ، رياح حاره منبعث شود . و علامت ريح از هر خلطى كه باشد ، همان است كه در آن خلط بيان يافته ؛ سواى ثقل كه در ريحى نمىباشد . ششم : آنكه ريح حارّه بود و علامتش آن است كه در اخلاط حاره ذكر يافته و ايضا عطسهء بسيار و خشكى بينى و هنگام دوار ، عرق خفيف بر سر آمدن و مانند مصروعيان بر زمين افتادن از نشان اين است . و اين نوع دوار اگرچه به واسطهء لطافت سبب دير نمىماند و از همهء اقسام زودتر مىگشايد ، لكن به شدت تمام مىشود و كدام شدت زياده بر اين خواهد بود كه به سقوط انجامد . علاج : در بلغمى و سوداوى و ريحى بارد ، نخستين در نضج مادّه كوشند به‌حسب سبب . پس بهر تنقيهء بدن و دماغ ، حقنه و حبوب و غراغر منقّيه كه در صداع بلغمى و سوداوى مذكور است استعمال نمايند . و ايضا به واسطهء تحليل رياح ، مشك و غاليه و
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 47 | مؤسسه احياء طب طبيعى / مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى