جسم مركب كذايى مساوى خواهد بود نه با چهار جزء از مركب كذايى ، از آن جهت كه جسم بسيط يك ذرعى اگر منقسم به أجزاى أصغر صغير شود ، منحصر در عدد خاص متشابه الاجزاء خواهد بود البته . و اگر جسم مركّب متجاور « 1 » و مماس يك ذرعى نيز منقسم شود ، منحصر به همان عدد خاص مختلف الأجزاء خواهد بود نه زياده و نه كم ، بلكه تواند گفت كه حكم جسم مركب با جسم بسيط شايد قياس مع الفارق باشد ، چه شايد اجزاى صغار مركب به سبب تأثير و تأثر و تكسّر و انكسار شديد ، قوام طبيعى أجرام آنها به نحوى متكاثف شوند كه قوام حجم چهار جزء صغير او با قوام حجم يك جزء صغير بسيط برابر يا كمتر شود ، بلكه البته بايد كه چنين شود ، فانهدم الشك .
و مفسده ديگر از براى مذهب شيخ كه به خاطر مصنف رسيده است اين است كه چون ثابت و مسلم است جسم متشابه الأجزاء اعم از اينكه مركب باشد يا بسيط ، يعنى لحم باشد يا آب ، البته بايد كه هر جزء او مثل كلّ او باشد نه جزء او غير كلّ او پس اگر اسطقسات در لحم بشخصها و سطوحها باقى باشند ، لازم آيد كه جزء أصغر او غير كلّ او باشد ، هذا خلف و محال .
اما اگر كسى اين مذهب داشته باشد كه اسطقسات أربعه در جسم مركب متشابه الاجزاء به منزلهء اجزاى لون أغبر در أغبر موجود است نه به منزلهء أبلق و نه به منزلهء يك لون بسيط محض ، اين مفاسد بر او لازم نمىآيد .
اما مفاسدى كه بر مذهب سيوم وارد مىآيد اين است كه بنابراين آن جسم طبيعى متصف به استعدادات أربعهء ممتزجه خواهد بود نه مركب و ممتزج از اسطقسات ممتزجه ، هذا خلف . ايضا از اين لازم آيد كه مرتبهء مادهء ثانيه كأنّه مرتبهء مادهء اولى و صور اسطقسيه باشد ، نه مادهء ثانيهء مركب از اسطقسات ممتزجه ، هذا خلف . و قول ابن الرشد آنجا كه گويد : « و لا أيضا يكون الأخلاط « 2 » و الامتزاج بأن يفسد كلّ واحد منها « 3 » حتى لا يكون وجود لها « 4 » إلّا بالقوة المحضة فانّ مثل هذا « 5 » كون و فساد » « 6 » ؛ و قول شيخ در
هامش
( 1 ) . ( م ) : متجاوز .
( 2 ) . ( رسايل ابن رشد ) : الاختلاط .
( 3 ) . ( همان ) : منهما .
( 4 ) . ( همان ) : لا يكون له وجود .
( 5 ) . ( همان ) : + هو .
( 6 ) . رسايل ابن رشد ، كتاب الكون و الفساد ، ص 12 .