آن كثرت تدريجى الوجود در واقع جمله جمله حادث شده باشد ، يا واحدا واحدا از باهم بودن واحد و واحد آنها حادث شده نه ابداعا و دفعتا ، تا يك عدد غير متناهى متشخص به معدودات غير متناهى دفعى الوجود مركب از وحدت و كثرت لازم آيد . پس بايد كه برهان خاص بر ابطال اين قسم از طريق ديگر گفته شود .
گوييم : كمّ منفصل قارّ غير متناهى تدريجى اگر موجود باشد بالفعل ، البته بايد كه به سبب حركت و زمان تدريجى الوجود حادث شود نه دفعتا [ و ] ابداعا . و شك نيست كه چيزى كه به سبب حركت و زمان موجود شود ، البته بايد كه در موضوع حادث شود يا در مادّه و محلّ ، از آن جهت كه حركت فلكى حادث نتواند شد از نفس فلكى مگر در بدن فلكى كه آلت اوست و اثر او ؛ يا در بدن فلكى او موجود خواهد بود ، چون صور و رسوم خياليهء حركات و اوضاع كواكب موجود در آلت خياليهء فلكيه ؛ يا در ماده و موضوع عنصرى ، چون صور عرضيه و جوهريهء ماديه ؛ يا به شرط مادهء عنصرى ، چون نفوس مجردهء انسانيه ، به مذهب قائلين به حدوث نفس .
و چون اين دانسته شد گوييم : اگر كمّ منفصل قارّ غير متناهى تدريجى الوجود موجود بالفعل باشد ، البته بايد كه معروض او بالفعل باشد نه بالقوه ، و الّا لازم آيد كه اين عدد كه عرض است ، قائم به عدم و موضوع عدمى باشد و هو محال بالبديهه . و چون [ اين ] دانسته شد گوييم : اگر اجزاى اين عدد ، اعم از اينكه فردا فردا حادث باشد يا جملة جملة چون نفوس حادثهء مفارقه از ابدان ، در هر شبانهروز موجود باشد در خارج بالفعل ، لازم آيد كه هر كائن و حادث فاسد نشده ، طبيعت ممكن و غير ضرورى منقلب به طبيعت ضرورى و دايمى گردد ، هذا خلف و محال . و مع ذلك بر فرض جواز بقاى كائن گوييم كه اجزاى اين عدد ، اعم از اينكه فردا فردا باشد يا جملة جملة ، خالى از اين نيست كه اول و آخر بالفعل حقيقى دارد يا ندارد . و اگر ندارد ، از يك طرف ندارد فقط ، يا از هر دو طرف ندارد معا . پس اگر اول و آخر بالفعل حقيقى دارد ، پس البته بايد كه جمل ما بين آنها همگى اول و آخر اضافى بوده ، مجموع متناهى باشد ، هذا خلف للفرض . و اگر از يك طرف دارد فقط ، لازم آيد كه عدد اضافات تقدم كه مضاف به تأخر است ، زياده از عدد
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 321
مساهمون: عليقلى ابن قرچغاى خان
ص٣٢١