تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
مىآيد كه گفته شد ، چه مانع را مىرسد كه بگويد كه جزء ما بقى از طرف قطعهء مفروض متناهى كم و زياد و متغير مىشود نه از طرف غير متناهى ، و مع ذلك فرضا كم و زياد مىشود نه واقعا . « 1 » و به اين نحو كم شدن و متغير شدن لازم نيست كه در واقع زياده بر او ممكن باشد و متناهى باشد ، چه پيشتر دانستى كه اگر اضعاف مضاعف از آن عدد بردارى ، هرگز به جايى « 2 » نمىرسد كه عدد اجزاى ما بقى متناهى باشد ، از آن جهت كه غير متناهى آن است كه اگر چندين هزار بار اجزاى او را بردارى ، ما بقى غير متناهى بوده كلّ او را نتوان پيمود . و ايضا لا نسلّم كه عدد اجزاى غير متناهى مفروضى از سنخ واحد ، كمتر يا زيادتر از عدد اجزاى غير متناهى ديگر از سنخ واحد محال باشد ، چه دانستى كه از هر جزء از اجزاى غير متناهى حركت فلك و زمان كه به فرض و وهم منقسم‌سازى ، اجزاى ماضيهء او غير متناهى مفروض است ، و اجزاى آيندهء او كذلك ، و مجموع نيز غير متناهى واقعى است ، بلكه زياد و كم بودن غير متناهيين واقعى نيز كه از سنخين مختلفين باشد ، محال نيست ، چه اگر حركت فلكى سريع و فلكى بطىء باشد ، چون زحل و قمر ، البته عدد دورات يكى كمتر و يكى زيادتر است ، و مع ذلك هر دو غير متناهىاند . و همچنين فلك محيط كه هر شبانه‌روز يك دوره تمام مىكند و عدد دورات او به اين حركت غير متناهى خاص است ، اگر بالفرض بعضى اوقات سريع‌تر و بعضى اوقات بطىءتر مىبود ، البته به سبب سرعت عدد دورات او بيش از عدد دورات او بود كه بطىءتر بود ، و مع ذلك هر دو غير متناهى مىبود . پس زيادتى و كمى اجزاى غير متناهى ، دخل در تحقق اجزاى غير متناهى بودن ندارند . دليل آخر - اما دليل ديگر كه مصنف گفته است اين است كه گوييم شكّ نيست كه هر موجود مركّب منحلّ به بسيط محض است در واقع و نفس الأمر ، و الّا لازم آيد كه جنس مركّب از آن جنس مركّب بوده شىء مركّب از نفس خود باشد ، چنان‌كه جسم بما هو جسم اگر مركب از جسم باشد ، لازم آيد كه صورت نيز هيولايى « 3 » ديگر و هيولا « 4 » نيز
هامش
( 1 ) . ( م ) : واقعيا . ( 2 ) . ( م ) : جاى . ( 3 ) . ( م ) : هيولانى . ( 4 ) . ( م ) : هيولانى .
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 319 | عليقلى ابن قرچغاى خان