تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
گوييم : هرچند كه حركت فلك مسبوق به سكون نيست ، اما چون حركت در فلك و در هر جسم مستدير حاصل نمىشود مگر اينكه به محض حلول حركت در كلّ آن جسم بسيط مستدير به شرط مسامتات با اجزاى مسافت ، متجزى شود آن جسم بسيط به مضافات مسامتات با اجزاى وهمى مسافت ، و متكثر شود آن حركت واحده به حركات متكثرهء اضافيه به حيثيتى كه اگر جوف فلك اطلس خالى محض يعنى عدم محض مىبود يا تمام جسم يك كرهء بسيط مىبود ، تبدّل آن جسم به حالات غير قارّهء مستمره ، محال و ممتنع مىبود ، چنان‌كه ظاهر است . و از اين جهت است كه گفته‌اند : كره متّصف به حركت نمىشود مگر باجزائها فى حدود المسافة ، و از اين جهت است كه ارسطو هر جزء از اجزاى اضافيهء آن جسم مستدير را كه با جزئى از اجزاى مسافت مسامت باشد ، او را ابتدا قرار داده و تبدّلات او را در اجزاى آن مسافت مارّا حركت و كمال اول لما بالقوهء او قرار داده و عود آن مسامته به آن جزء مسافت ، كمال ثانى و انتهاى حركت او قرار داده [ است ] . پس بنابراين حركت مستديرى ، اعم از اينكه عنصرى يا فلكى بوده مسبوق به سكون باشد يا نباشد ، همه در اين شريكند كه هر جزء از اجزاى جسم مستدير كه در ممرّ خود ، مسامت باشد با اجزاى مسافت ، قياس به عود به آن جزء مسافت ابتدا و انتها دارد . و چون ابتدا و انتها دارد ، قياس به زوال از مسامتهء به آن جزء مسافت كمال اول ، و قياس به وصول به آن جزء مسافت بعد از عود كمال ثانى خواهد داشت . هرچند كه اين كمال اول و ابتداى حركت و كمال ثانى و انتهاى حركت ، منتهى به سكون اول و ثانى نشده ، ابتدا و انتها نداشته باشد . و چون اين شك بر اين رسم ارسطو وارد مىآيد ، لهذا ما رسمى ديگر گفتيم كه مورد اين نيز نباشد و آن اين است كه گوييم : حركت به معنى اخصّ عبارت از هيأت لا قرارى است در جسم به عنوان استمرار و اتصال كه حاصل شده باشد از حالات غير قارّى كه متحصّل و ممتاز شده باشند در واقع به امتياز وهمى به سبب مرورات اجزاى وهمى آن جسم در اجزاى وهمى بعد و مسافت مارا و سيالا « 1 » ، چنان‌كه اجزاى جسم محدود و
هامش
( 1 ) . ( م ) : سالّا .