تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
به نفس خاصند . و به اين جهت كه همگى منشأ انتزاع اين مفهومند عموما ، مشتركند در ممتازيت به نفس ذات عموما و متصفند به اين صفت اعتبارى ذهنى عموما . و به اين جهت كه « 1 » هريك قياس به انواع ، جداكنندهء نوع مّاست از نوعى ديگر اجمالا ، مبدأ انتزاع مفهوم « 2 » فصل منوّع مّاست لا به شرط . و به اين جهت كه مبدأ انتزاع فصل خاصند اجمالا ، ما صدق مفهوم فصل خاصند اجمالا . و به اين جهت كه همگى در اين معنى شريكند كه منشأ انتزاع مفهوم عام فصل منوّعند اجمالا ، ما صدق مفهوم عام فصل منوّع عامند اجمالا . و به اين جهت كه هريك قياس به جنس خود صورت و ما به التمامى خاص است ، منشأ انتزاع ما به التمامى خاص آن جنس است . و به اين اعتبار كه همگى در اين معنى شريكند كه صورت جنس خودند ، ما صدق مفهوم عام ما به التمامى جنسند . و به اين جهت كه هريك ذات بذاته خاص و ما به هوهوى « 3 » خاصند اجمالا ، ما صدق مفهوم ذات بذاته خاص و ماهيت خاصند اجمالا . و به اين جهت كه همگى در اين معنى شريكند كه ذات بذاته و ماهيت من حيث هىهىاند « 4 » اجمالا ، ما صدق مفهوم ذاتيت و ماهويت عامند اجمالا . اما به اين جهت كه هريك ذات خاص و ماهيت خاصّ ، مثلا يكى مبدأ ناهقيت و يكى مبدأ صاهليت و يكى مبدأ ناطقيت است ، ما صدق و مبدأ انتزاع مفهوم ناهقيت و صاهليت و ناطقيت است تفصيلا و متخصّصا . و همچنين جعل بسيط خاص جاعل مر ماهيت خاص را و وجود خاص بالغير آن ماهيت به واجب الوجود [ كه ] شىء مجهول الكنه است كه جعل و وجود بالغير عام وجهى از وجوه و رسمى از رسوم اوست نه حدّ و كنه او ، چنان‌كه شيخ نظامى از ترجمهء كلام حكيم گويد :
« نگارنده دانم كه هست از درون * نگارندنش « 5 » را ندانم كه چون ز چون كرد او گر ندانستمى * همان كو كند من ندانستمى « 6 » » « 7 »
و اين است آنچه عارف رومى در مثنوى گويد :
هامش
( 1 ) . ( م ) : + كه . ( 2 ) . ( م ) : مفصوم . ( 3 ) . ( م ) : هو هو . ( 4 ) . ( م ) : هى انه . ( 5 ) . ( كليات حكيم نظامى ) : نگاريدنش . ( 6 ) . ( همان ) : توانستمى . ( 7 ) . كليات حكيم نظامى گنجوى ، اقبالنامه ، ج 3 ، ص 131 .