تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفه شاهيه عباسيه ( شرح الرسالة الذهبية الطبية ) ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
زخم از او نشتر ازو سوزن از او * ما و جوى خون و اميد رُفو خود بدانى پادشاهى قاهرى است * قاهرى در عصر ما سوداگرى است تختهء دكان شريك تخت و تاج * از تجارت نفع و از شاهى خراج آن جهانبانى كه هم سوداگر است * بر زبانش خير و اندر دل شر است گر تو مىدانى حسابش را درست * از حريرش نرم‌تر كرباس تست بىنياز از كارگاه او گذر * در زمستان پوستين او مَخَرْ كشتن بىحرب و ضرب آيين اوست * مرگها در گردش ماشين اوست بورياى خود به قالينش مده * بيذق « 1 » خود را به فرزينش مده گوهرش تف « 2 » دار و در لعلش رگ است * مشك اين سوداگر از ناف سگ است رهزن چشم تو خواب مخملش * رهزن تو رنگ و آب مخملش صد گره افكنده‌اى در كار خويش * از قماش او مكن دستار خويش هوشمندى از خُمِ او مى نخورد * هركه خورد اندر همين ميخانه مرد
هامش
( 1 ) . بيذق يا بيدق ، پياده شطرنج ، و فرزين ، وزير شطرنج است . ( 2 ) . تف‌دار به معنى معيوب است .