هرچه مىبينى ز انوار حق است * حكمت اشيا ز اسرار حق است
هركه آيات خدا بيند حُرّ است * اصل اين حكمت ز حكمِ انْظر است « 1 »
بندهء مؤمن از او بهروزتر * هم به حالِ ديگران دل سوزتر
عِلم چون روشن كند آب و گِلش * از خدا ترسندهتر گردد دلش
علم اشيا خاك ما را كيمياست * آه ! در افرنگ تأثيرش جداست
عقل و فكرش بىعيار خوب و زشت * چشم او بىنم ، دل او سنگ و خشت
عِلم از او رسواست اندر شهر و دشت * جبرئيل از صحبتش ابليس گشت
دانش افرنگيان تيغى به دوش * در هلاك نوع انسان سختكوش
با خَسان اندر جهان خيروشر * در نسازد مستى علم و هنر
آه از افرنگ و از آيين او * آه از انديشهء لا دين او
علم حق را ساحرى آموختند * ساحرى نى ، كافرى آموختند
هر طرف صد فتنه مىآرد نفير « 2 » * تيغ را از پنجهء رهزن بگير
هامش
( 1 ) . اشاره به آيهء قرآن كريم : فانظرإِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ.
( 2 ) . حمله و هجوم و در عربى به معنى شيپور است .