تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفه شاهيه عباسيه ( شرح الرسالة الذهبية الطبية ) ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
وقت سودا خندخند و كم‌خروش * ما چو طفلانيم و او شِكَّر فروش محرم از قلب و نگاه مشترى است * يا رب اين سحر است يا سوداگرى است تاجران رنگ و و بردند سود * ما خريداران همه كور و كبود آنچه از خاك تو رَست اى مرد حر * آن فروش و آن بپوش و آن بخور آن نكوبينان كه خود را ديده‌اند * خود گليم خويش را بافيده‌اند اى زِ كار عصر حاضر بىخبر * چرب دستهاى يورپ را نگر قالى از ابريشم تو ساختند * باز او را پيش تو انداختند چشم تو از ظاهرش افسون خورد * رنگ و آب او ترا از جا برد واى آن دريا كه موجش كم تپيد * گوهر خود را ز غوّاصان خريد
« محمد اقبال لاهورى « 1 » »
هامش
( 1 ) . اشعار فارسى اقبال لاهورى ، م . درويش ، 1359 ، تهران ، صفحهء 480 - 477 .