تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفه شاهيه عباسيه ( شرح الرسالة الذهبية الطبية ) ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣

[ شعرى از مرحوم اقبال لاهورى ]

پس چه بايد كرد اى اقوام شرق
آدميت زار ناليد از فرنگ * زندگى هنگامه برچيد از فرنگ پس چه بايد كرد اى اقوام شرق ؟ * باز روشن مىشود ايام شرق در ضميرم انقلاب آمد پديد * شب گذشت و آفتاب آمد پديد يورپ « 1 » از شمشير خود بِسْمِل « 2 » افتاد * زير گردون رسم لا دينى « 3 » نهاد گرگى اندر پوستين برّه‌اى * هر زمان اندر كمين برّه‌اى مشكلات حضرت انسان ازوست * آدميت را غم پنهان ازوست در نگاهش آدمى آب‌وگل است * كاروان زندگى بىمنزل است
هامش
( 1 ) . يورپ يعنى اروپا . ( 2 ) . بسمل حيوان سربريده را گويند . ( 3 ) . لا دينى به معنى بىدينى است .
تحفه شاهيه عباسيه ( شرح الرسالة الذهبية الطبية ) ( فارسى ) — صفحة 93 | محمد نصير الدين بن قاضى بن كاشف الدين حموى يزدي / سيد حسين رضوى برقعى