عن بعض و الكلام لا يحسن الا بترجيعه فى الانف لان الانف يزين الكلام كما يزين المنفخ المزمار .
يعنى و نيست از براى دو لب قوتى مگر به دندانها « 1 » . و نيست مستغنى بعضى آلتها از بعضى ديگر . و گفتگو نيكو نمىشود مگر به سبب برگردانيدن و پيچيدن آواز و كلام در بينى . به واسطهء اينكه گشادگى سوراخ بينى زينت مىدهد گفتگو را ، همچنانكه زينت مىدهد سوراخى كه در سرناست و هميشه گشاده است ، و شبيه است به سوراخ بينى آدمى ، آواز سرنا 1 . كه اگر آن سوراخ سرنا را مسدود نمايند آواز بيرون نمىآيد .
و كذلك منخران [ و ] هما ثقبتان الانف يدخلان على الملك مما يحب من الرياح الطيّبه فاذا جآءت ريح تسوء على الملك اوحى الى اليدين فحجابين بين الملك و تلك الريح .
يعنى و همچنين دو منخر « 2 » كه دو سوراخ بينىاند . داخل مىسازند بر پادشاه آنچه دوست مىدارد پادشاه از بويى خوش . پس هرگاه آمد بويى كه بد مىآيد پادشاه را امر مىنمايد آن پادشاه به دو دست پس مانع مىشوند دو دست ميانهء اين پادشاه و آن بوى ناخوش .
و للملك مع هذا ثواب و عذاب فعذابه اشد من عذاب الملوك الظاهرة القاهره فى الدنيا و ثوابه افضل من ثوابهم فاما عذابه فالحزن و اما ثوابه فالفرح .
يعنى و از براى پادشاه هست بااينحال ، احسان و بخشش و غضب و عقوبت . پس غضب آن پادشاه سختتر است از غضب پادشاهان روى زمين كه صاحب
هامش
( 1 ) .teeth.
( 2 ) .nostril.