مىگويد از بابت حيوانات بىشعور است كه نمىفهمند كه چه چيز به او نفع مىدهد و چه چيز مضرت مىدهد . و قصهء او شبيه است به قصهء دزدى كه يك مرتبه دزدى كرد و او را نگرفتند و عقوبت نكردند . پس حريص شد و ديگر [ بار ] دزدى مىكند پىدرپى ، تا آخر گرفتار مىشود و او [ را ] سياستهاى عظيمه مىكنند و دستها و پاهاى او را مىبرند . اگر مرتبهء اول او را مىگرفتند جزاى سهلى او را مىدادند پس چنانچه دزد از نگرفتن در دزدى اول ، نمىبايد در دزدى دلير شود ، چه در آخر الامر سياستهاى عظيمه او را مىكنند . آدمى نيز چند غذا و شربتهاى صاحب ضرر تناول نمايد نمىبايد كه دلير شود در استعمال آن ، شايد در آخر الامر به امراض عظيمه و هلاكيت انجامد . و بعد از تمهيد اين مقدمه شروع نمائيم در مقصود بتوفيق الملك المعبود .
تحفه شاهيه عباسيه ( شرح الرسالة الذهبية الطبية ) ( فارسى ) — صفحة 27
مساهمون: محمد نصير الدين بن قاضى بن كاشف الدين حموى يزدي
ص٢٧