مغص . و اكثار او ، مصلح حال بدن و رنگ رخسار و مولد خلط صالح و مورث ديدن خوابهاى خوب و مولد قولنج و سدّه و اعتقال طبع و مصلحش خيسانيدن آن در آب نخاله و خوردن او با شيرينى و چون در آب قرطم بجوشانند ، رفع سدهء او مىكند . آشاميدن آب مطبوخ او ، مثل ماء الشعير ، مسكّن لذع اخلاط مرارى معده و امعاء و با شير تازه - بالمناصفة ، ده روز خوردن - جهت توليد منى ، مجرب است و حقنه با آب مغسول او جهت سحج و قرحهء امعا ، نافع و در جلا دادن جواهر ، بىعديل است و آب نخالهء او در اين باب ، قويتر و طلاى او با ترمس جهت كلف و آثار و ضماد او با پيه ، جهت گشودن دمل و ذرورش جهت جراحت تازه و آشاميدن آرد برنج كه بسيار پخته باشند با پيه گردهء بز جهت افراط اسهال مرضى و اسهال دوائى و سحج ، به غايت مجرب .
آب مطبوخ شلتوك ، مسقط جنين و پوست شلتوك كه بسيار نرم صلايه نكرده باشند ، از جملهء سموم است . و گويند يك مثقال او كشنده است و مؤلف « تذكره » ، منكر اين اثر است و مكرب و مصدع مىداند .
سعوط گرد برنج كه در حين سفيد كردن او به هم رسد ، جهت قطع رعاف ، مجرب .
بدل برنج ، آرد جو مغسول است .
[ 180 ]
ارْز :
به ضم اوّل و سكون راء ، درخت صنوبر بىبار است و زفت رطب ، از آن حاصل شود .
[ 181 ]
ارَسْطون :
شراب غليظى كه از خمر و ادويهء حارّه ترتيب دهند . قويتر از خمر و مقوّى احشاء بارده است .
[ 182 ]
أرند برند :
بيخى است شبيه به پياز شكافته و از سيستان آرند و مؤلف تذكره » گويد كه آن ، بيخ سوسن سفيد است كه به فارسى آن را سوسن آزاد نامند ، كه زنبق عبارت از اوست .
به غايت گرم و جذاب و جالى و طلاى او جهت قطع خون بواسير ، مفيد و آشاميدن او ، به غايت مدرّ حيض .
قدر شربتش تا يك درهم است .
مؤلف « ما لا يسع » گويد كه او بيخ سوسن احمر برّى است كه دلبوث نامند .
[ 183 ]
ارْجَوان :
معرَّب از ارغوان فارسى است .
گرمِ مايل به اعتدال و مخرج اخلاط لزجه و جهت برودت معده و كليه و تصفيهء لون .