و طبيخ او ، مقيئى و منقّى آلات تنفس و معده و سوخته او ، حابس نزف الدم و خضاب نيكو است زنان از او خطاط مىسازند و ريشه بيخ آن را چون به قدر دو درهم بجوشانند ، مقيئى قوى است .
مصلحش برگ عناب و نمام و بدلش ، صندل سرخ و نصف آن ، گل سرخ . و دانهء ارغوان ، در ادويهء عين ، قائم مقام تشميزج است .
[ 184 ]
اراقوا [ اراقو ] :
به يونانى ، تخمى است سياه و مدور و تلخ و در ميان گندم و عدس مىباشد و به فارسى ، سيهك نامند .
مليّن و محلّل و ضماد او با سركه ، جهت اورام صلبهء حارّه و تسكين درد آن ، نافع .
ردى الغذاء و نفاخ و مورث قولنج ريحى و مصلحش ، سركهء ممزوج به شيرينى است .
[ 185 ]
أرنْبَ برّى :
به فارسى خرگوش نامند و عربى نمور « 1 » گويند و ارنب ، معرَّب از ارنباى سريانى است . و آن ، حيوانى است معروف و گويند مثل زنان حايض مىشود و منقلب مىگردد نرى او به مادگى و بالعكس . و بهترين او ، سفيد است .
در اولِ سوم ، گرم و در دومِ رطب - و گويند خشك - است . پوشيدن پوست او ، مسخّن بدن و معدل خلط و قاطع بواسير و مانع تأثير برودت در بدن و موى محرق و غير محرق او ، حابس خون همه اعضاء و خون برشتهء او جهت اسهال و قرحه امعاء و رفع سموم و طلاى خون گرم تازهء او جهت كلف و بهق و بثورى كه آب سفيد از آن ترشح كند و جوشش و خشكى كه در سر به هم رسد و مسكّن دردهاى كهنه و مغز سر او كه مشوى باشد جهت رعشهء مرضى و دلوك او جهت اصلاح امراض لثه و درد آن و اعانت به رويانيدن دندان اطفال و خاكستر دماغ او با پيهء خرس و ماء العسل و يا آب پياز عنصل جهت رفع داء الثعلب و پنير مايهء او را چون به قدر قيراطى تا نيم مثقال با سركه بنوشند ، جهت صرع و تحليل شير منجمد در معده و گزيدن افعى و ادويهء قتّاله و سه قيراط او را با شراب ، جهت تب ربع ، مجرب دانستند . و طلاى او جهت سرطان ، عجيب الفعل و دو مثقال او را چون بنوشند جهت رفع سيلان رطوبات رحم و شكم . و آشاميدن و حمول آن بعد از طهر ، سه روز - هر روز نيم مثقال - مانع حمل زنان و زهرهء او را تأثير ، به عكس پنير مايه است و جلوس در طبيخ او جهت نقرس و مفاصل و خوردن گوشت او ، مولد خون غليظ - بهتر از
هامش
( 1 ) نمور جمع نمر ( پلنگ ) و به عنوان خرگوش در هيچ كتاب لغتى ديده نشد ( لسان العرب و معجم الوسيط )