خونى كه از گوشت گاو و بز و ميش به هم رسد - و جهت بول در فراش و سلس البول و رعشه و فالج ، و امراض بارده ، نافع .
اصلاح او ، پختن اوست به بخار آب و با روغن و شبت و مضرّ محرور المزاج و مصلحش كاسنى و سركه و انار ميخوش .
چون مجموع او را پخته تناول نمايند جهت خدر ، نافع . و هر گاه مجموع او را بسوزانند و سه مثقال آن را بنوشند جهت سنگ گرده مفيد . و چون جوف او را پاك نكرده در ظرفى بسوزانند و با روغن گل سرخ طلا نمايند ، جهت رويانيدن موى سر ، بسيار مؤثر و ضماد خاكستر استخوان او ، محلّل خنازير و پيهء او جهت شقاق و منع ريختن مو و بول او جهت حدت باصره و سرگين او به قدر نيم درهم تا يك درهم شرباً جهت سلس البول و بول در فراش ، نافع و تعليق هر دو چشم او ، مورث هيبت در نظرها .
و مؤلف « تذكره » گويد كه چون هفت روز - هر روز دو حبّه - از مغز سر او با دو اوقيه شير تازه بنوشند ، منع سفيدى مو مىكند و مجرب است . و مؤلف جامع الادويه گويد : كه چون خصيهء او را به نمك تلخ و ورس نمك سود كنند ، و دو دانگ آن را سعوط نمايند جهت لقوه ، مجرب است . و خوردن او با روغن سداب جهت اخراج مشيمه ، آزموده است و « بليناس » گويد : كه چون زهرهء او را بنوشند ، خواب به مرتبه بر او غلبه كند كه تا سركه به او ندهند و استنشاق نفرمايند به هوش نيايد و پنير مايهء او را با سركه ، پاد زهر جميع سموم مىداند . و گويد : چون زن فرج او را پخته تناول نمايد ، در حال آبستن گردد . و همچنين حمول سرگين او را در اين باب ، بسيار مؤثر دانسته است و نگاه داشتن كعب او به جهت رفع چشم بد ، گويد مؤثر است .
[ 186 ]
ارْنَب بحرى :
حيوانى است صدفى شكل ، مايل به سرخى و ما بين اجزاء او چيزى سبز مانند برگ اشنان و سر او در صلابت مثل سنگ و آن سمّ قتّال است ، و در نهايت حرارت و احراق . ضماد كوبيدهء او به تنهائى و با تخم انجره ، سترندهء موى و همچنين طلاى روغن طبيخ او و سوختهء او ، جالى باصره و دندان و طلاى خون او جهت كلف و بهق ، نافع است .
و خاكستر سر او با پيه خرس يا به تنهائى جهت داء الثعلب ، به غايت مفيد است . و ابن تليمذ ، طلاى او را جهت گزيدن زنبور ، فادزهر سريع الاثر مىداند .
[ 187 ]
ارجيقُن :
معرَّب از ارجقينه يونانى و آن ، زرير است .
[ 188 ]
ارْغامونى :
به يونانى ، قسمى از ماميثا است .