بلند و گلش شبيه به سوسن آزاد كه زنبق باشد و زرد مايل به سرخى و بيخش گره دار و بعضى به بعضى پيچيده و كج و ما بين سفيدى و سرخى و تند طعم و مايل به عطريت . در اولِ سوم ، گرم و خشك و قوتش تا چهار سال باقى . قاطع بلغم و ترياق سمّ هوامّ و مقوّى معده و جگر و هاضمه و قوت حافظه و منقّى دماغ و مبهّى و مجفِّف رطوباتِ مفاصل و مدر بول و حيض و محلّل رياح معده و امعاء و جهت درد سينه و سرفه و پهلو و جگر و مغص و درد سپرز و شكافتگى عضل و تقطير بول و حصاة و لكنت زبان و نيكو كردن رخسار و تسخين گرده و ضماد او جهت مفاصل و اورام بلغمى و نفخ تحت سپرز و بهق و برص و تشنج بلغمى و فالج و فتق و قيله و فرزجهء او با شير ماديان و زعفران جهت اعانت حمل و اكتحال او جهت بياض و خائيدن او جهت ثقل زبان ، بىعديل و جهت درد دندان ، مفيد و جلوس در طبيخ او جهت درد رحم ، نافع .
مضر سر و مصلح او رازيانه و محرق خون محرورين و مصلح او سكنجبين و شربتش يك مثقال و بدلش مثل او زيره و ثلث او زراوند طويل است .
[ 5449 ]
وحيد :
به لغت مغربى مازريون سياه است .
[ 5450 ]
وخشيزك و خشيزق :
به كاف آخر و به قاف ، بستيباج و درمنهء تركى عبارت از اوست و نزد بعضى درمنهء خراسانى است .
[ 5451 ]
ودع :
از جمله اصداف و حلزون است و به هندى كودى و در ديلم ، كلاچك و در اصفهان ، كس گربه نامند . يبوست او زياده از ساير اصداف و مدرّ مائيت [ و جالى ] و جهت و عسر بول و حصاة ، نافع و ضماد محلول او در آب ليمو با قدرى نوشادر رافع آثار جلد و مجرب است و محرق او در همهء افعال مانند شنج .
مضر ريه و مصلحش عسل و شربتش تا نيم مثقال است .
[ 5452 ]
ودود :
اسم مغربى بلسكى است .
[ 5453 ]
و دين :
به يونانى كماة است .
[ 5454 ]
ودح :
زوفاى رطب است .
[ 5455 ]
ورد :
اسم جنس گلهاى اشجار است و از مطلق او ، مراد ، ورد احمر بستانى است ؛ چه اقسام ورد ، سفيد و زرد و سرخ مىباشد و هر يك از آن برّى و بستانى و هر يك به نامى مخصوصاند و بستانى ، اقسام او مضاعف و برى ، هر يك غير مضاعفاند .
[ 5456 ]
ورد ابيض برّى :
به فارسى او را نسترن سفيد نامند و مذكور شد .