[ 5224 ]
منداغورس :
به يونانى يبروح است .
[ 5225 ]
منثور :
زحيرى و خشخاش را شامل است .
[ 5226 ]
منبل :
به شيرازى اسم نيمه است .
[ 5227 ]
منك :
به هندى ماش است .
[ 5228 ]
مندوه :
نوعى از دخن است .
[ 5229 ]
منبر :
به هندى طباشير است .
[ 5230 ]
منسل :
به هندى زرنيخ سرخ است .
[ 5231 ]
مندكى :
به هندى ضفدع است .
[ 5232 ]
مندوهل :
به هندى جوز القى است .
[ 5233 ]
منجهت :
به هندى فوه است .
[ 5234 ]
موّ :
اسم يونانى بيخ نباتى است برگ و ساقش شبيه به شبت و ساقش از آن سطبرتر و تا به قدر دو ذرع و بيخش باريك و دراز مايل به زردى و متفرق و بعضى راست و بعضى كج و خوشبو و درخائيدن ، دهان را گرم كند و با اندكى گزندگى و به فارسى ريشه و الا گويند و آن ، سنبل جبلى است ؛ چنان كه انطاكى تصريح نموده و قوتش تا دو سال باقى است .
در دوّم ، گرم و در سوم ، خشك و با قوت قابضه و مدرّ بول و حيض و ملطّف و منوّم و مفتّح و مسكّن درد مثانه و گرده كه به سبب اجتماع فضول باشد و جهت رياح معده و پيچش و درد مفاصل و رحم و سينه و ضعف جگر و معده و تحريك باه و نضج منى و رفع بخار بدبويى و بلغم و لزوجات و تصفيهء آواز و امراض عصب ، نافع و جلوس در طبيخ او جهت عسر البول و احتباس حيض ، مفيد .
مضر سپرز و مصلحش تخم كرفس و عسل و مصدع و مصلحش خيسانيدن در سركه و قدر شربتش تا دو مثقال و بدلش نيم وزن او سنبل الطيب و نيم وزن جوزبواست و گويند به وزن او فطراساليون و « شيخ الرئيس » در تعريف مو فرموده كه : بيخى است مختلف الشكل و در رنگ ، شبيه به غاريقون است و « ابن جزله » گويد : « بيخى است سفيدِ مايل به زردى و دراز و خوشبوى و « بغدادى » و « ابن تلميذ » و جمعى كثير به نهجى كه در اوّل تعريف او مذكور گرديد قايلند و تعريف مذبور ، بر ريشهء و الا صادق مىآيد و اللّه اعلم .
[ 5235 ]
موميائى :
لغت يونانى و به معنى حافظ الاجساد است و به فارسى ، موميائى نامند .