خربق اسود و بسيار خوشبو و منبتش اماكن رطبه و در جوزا مىرسد و تخمش مانند گل سرخ .
در اوّل دوّم ، گرم و خشك و نزد بعضى گرم و تر و محلّل اورام و رافع سموم و مفتّح سدد و مدر حيض و قابض طبع و دو درهم از بيخ او جهت ضرر افيون و سمّ ضفادع و ارنب بحرى و پيچش و قرحه امعاء و طبيخ او جهت تفتّح سدهء جگر و سنگ گرده و درد رحم و شرب نبات او جهت اسهال و ضماد او جهت اورام بارد احشاء و بلغمى و غسول او جهت دراز كردن موى ، مؤثر و طلاى او با زبيب الجبل و روغن زيتون مانع تولد قمل است تا يك سال .
مضر سپرز و مصلحش باد آورد و قدر شربتش از آب او يك اوقيه و در مطبوخ تا پنج درهم و از بيخ او از يك مثقال تا دو درهم و بدلش لسان الثور است .
[ 5086 ]
مزج :
درخت بادام تلخ است .
[ 5087 ]
مزو :
به لغت اصفهان سوس است .
[ 5088 ]
مسك :
خون منجمدى است كه از حيوانى كوچكتر از آهو و در بلاد چين و هند و ترك حاصل مىشود و او را آهوى چينى نامند . دستهاى او كوتاه تر از پا و دو دندان پيش او كج به طرف زمين و شاخ او منحنى و سفيد و دراز به حدى كه به دنبالهء او رسد و در آن ، سوراخها كه استنشاق به او كند .
مسك ، چهار قسم مىباشد :
يكى را تركى نامند و آن حيوانى است كه از آن حيوان به طريق حيض يا بواسير دفع شده و بر روى سنگها منجمد مىگردد و آن در غايت خوشبويى و بوى او رعاف مىآورد و رنگش زرد و قطعات او دراز و با صلابت و قليل الوجود است .
دوّم را تبّتى نامند و آن ، نافه است و از جمعيت خون او در حوالى ناف به هم مىرسد و بعد از رسيدن به سبب خارش با پوستى كه ظرف اوست مىافكند .
يكى را چينى نامند و آن ، خونى است كه بعد از صيد موضع ناف او را شكافته اطراف او را به دست مىمالند ، تا خون اطراف در يك جا جمع شود پس خشك مىكنند و آن ، سياه با صلابت مىباشد .
قسم چهارم را هندى نامند و آن ، خونى است كه از ذبح آن حيوان به هم رسد با جگر و