و طلاى مطبوخ او با بول اطفال جهت قولنج بلغمى و رياح غليظه و تحليل ماء اصفر و با شراب و حلبه جهت تحليل اورام ، مفيد و طلاى سمّ سوختهء او با سركه جهت داء الثعلب و سنون او با مثل آن نمك سنگ جهت رفع زردى دندان و عفونت لثه و با سركه جهت ثآليل منكوسه و بخور او جهت گريزانيدن حشرات ، نافع و شرب سمّ سوختهء بز نر را با عسل جهت رفع بول در فراش مجرب دانستهاند .
قدر شربتش تا دو درهم است .
اكتحال زهرهء او رافع غشاوه و طلاى او جهت داء الفيل و توته ، مفيد و زهرهء بز كوهى ، پاد زهر سموم هوامّ است و جگر بز سياه را چون شرحه كرده ، زهرهء او را به او مخلوط كرده و دارفلفل و زنجبيل پاشيده ، خونابِ مترشحِ كباب او را در چشم كشند جهت شب كورى مجرب دانستهاند و چون گرده او را شرحه كرده و گوگرد بر آن پاشيده كباب كنند و آب مترشح او را بر بهق طلا نمايند در روز زايل كند و از مجربات شمردهاند .
« سلميوس » و « اغاديمون » گويند كه چون خصيهء بز را شكافته و زراوندِ مدحرج و نطرون و زيره بر او پاشيده خشك كنند ، يك مثقال او با آب گرم جهت بهر و ربو و درد جگر و درد مثانه و مداومت آن جهت تقويت باه عجيب الاثر است و چون با بوره و صعتر خشك كنند ، يك مثقال او با سركهء عنصل رافع سپرز است و خون بز نر چهار ساله كه در فصل اوّل رنگينى انگور ذبح نموده خون اوّل و آخر را نگيرند و خون وسط را در ظرف سنگ بگيرند و بعد از بسته شدن ريزه كنند و بر روى كاه و غربال در سايه خشك نمايند و او را يد اللّه نامند ، در ريختن سنگ گرده و مثانه بىعديل است .
چون شاخ و سمّ بز را با ترب و عسل و بيد انجير تقطير كنند ، معادن و جميع اشياء صلبه را نرم مىسازد و چون سمّ او را حل نموده ، مدادى در غايت سياهى است و بستن پوست سر بزغاله به گرمى ذبح آن بر سر صاحب سرسام و اختلاط ذهن ، به غايت مفيد و ضماد مغز سر او مرطب قوى و مليّن دماغ و اعضاء صلبه است .
[ 4935 ]
مالك الحزين :
به فارسى بو تيمار نامند و از طيور آبى است . گردن و پاها دراز و كوچكتر از كلنگ و سفيد و در كنار آبها مجاور و سر به زير افكنده مىباشد .
در دوّم ، گرم و خشك و گوشت او محرِّك باه و مقوّى گرده و غليظ و مولد رياح و مصلحش ادويه حارّه و طلاى پيهء او قاطع خون بواسير و ضماد خون او در حمام جهت منع نزلات مفيد است .