تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 770

مساهمون:

ص٧٧٠
در دوّم ، گرم و خشك و محلّل رياح و رافع بواسير و ضماد پوست خشك او به غايت سرخ كنندهء رخسار و رافع اورام بارده و آثار جلد و طلاى خاكستر جميع اجزاء او رافع كلف و فرزجهء آن مدرّ حيض و طلاى برگ او با آب ، سترندهء موى و شرب دانه او با عسل ، محلّل رياح و مخرج بلغم است . [ 4933 ]

ماسقودون :

دواى هندى است . گياه او شبيه به ريحان و برگش مانند مورد و مايل به تدوير و در رايحه مانند سنبل هندى و گل او شبيه به ياسمين . گرم و خشك و لطيف‌تر از ياسمين و برگ او را جهت عطريت داخل روغنها مىكنند و در جميع افعال قريب به سنبل است . [ 4934 ]

ماعز :

به فارسى بز و به تركى گچى نامند . گوشت او نسبت به ساير لحوم سرد تر و كثيف‌تر از گوسفند و موافق محرورين و فصل گرمى هوا و مضرّ سوداوى مزاج و مصلح او بادام و نارجيل و خرما است و ميوه‌هاى تازه و ترشيها و كشك با او به غايت مضرّ است و گوشت بزغالهء ما فوق شش ماه بسيار با رطوبت و بهترين لحوم و مسكّن غليان خون و ملطّف است و پيه بز ، محلّل و با قوت قابضه و مسكّن دردها و رويانندهء گوشت زخمها و شرب او جهت رفع سمّ ذراريح و حريرهء او با نشاسته و آرد برنج و جاورس جهت سحج و اسهالى كه از اغذيه به هم رسد و افراط عمل دواى مسهل و حقنهء او با آرد جو جهت قرحهء امعاء و ضماد او با سرگين او در زعفران جهت نقرس ، مفيد و طلاى سرگين او به غايت محلّل وجهت ورمهاى كهنه و استسقاء و ورم سپرز و سوخته او الطف و جالى و با سركه جهت داء الثعلب و با عسل جهت جرب و وضح و اورام صلبه و سعفه و قروح ساعيه و شهديه و با بزر البنج جهت كوچك كردن انثيان از مجربات و شرب او جهت گزيدن هوامّ و رفع يرقان و با ماء العسل جهت گشودن حيض و اخراج جنين و فرزجهء سرگين خشك او را با كندر جهت رفع ادرار حيض از مجربات دانسته‌اند و طلاى پختهء او با شراب و يا سركه جهت جذب سمّ هوامّ و داغ كردن با او جهت عرق النسا از مجربات و مشهور به داغ عربى است ؛ بايد سرگين بز را افروخت و در پشم پيچيده ، در موضع عميقى كه تحت بند پا و محاذى ابهام است گذاشت و چون حرارتش كم شود تبديل به ديگرى نمود تا حرارت آن محسوس در ورك گردد و محترق و غير محترق او با عسل جهت درد مفاصل بارد و با سركه جهت حارّهء آن