مضر عصب و صاحب سرفه و بارد المزاج و اكثار او در خلاى معده ، مضعف امعاء و مورث پيچش و مصلحش شكر و عسل است .
چون جواهر را به آب ليمو بخيسانند ، حل شود و ضماد ودع به آب ليمو با نوشادر در اندك زمانى رافع بهق و آثار جلد است .
تخم او در دوّم ، گرم و در آخرِ اوّل خشك و در رفع سموم مانند ترنج و تفريح او به غايت عظيم . قدر شربتش يك درهم تا دو درهم است با آب گرم ، يا شراب و بايد مقشّر از پوست باشد و خائيدن دانه او رافع بىحسى دندان است كه از ترشى او به هم رسيده باشد و ليموى به نمك پرورده مقوّى معده و باعث خوشبويى آروغ است و ليموى شيرين ، در منافع ، بسيار ضعيفتر است ؛ اما مضرّ عصب نيست و به دستور [ آنچه پيوند درخت نارنج و ترنج كرده باشند ، قريب الفعلاند به او و همچنين است ] آنچه معروف است به مركب و چون ليمو را بتمامه خشك كرده باشند با وزن او شكر بسايند جهت منع صعود بخارات و تفتيح سدد بىعديل و برگ ليمو در تفريح ، ضعيفتر از برگ ترنج است .
[ 4880 ]
ليمونيون :
به يونانى حماض بزرگ برگ است .
[ 4881 ]
لينوفر :
نيلوفر است .
[ 4882 ]
لينش فرمن :
به يونانى قلب است .
[ 4883 ]
لينش :
به لغت نبطى تخم كتان است .
[ 4884 ]
ليفسطيقون :
كاشم است .
[ 4885 ]
ليا :
لوبيا است .
[ 4886 ]
ليندرخورش و ليناروس :
به يونانى مرداسنج است .
[ 4887 ]
لينورطس :
به يونانى لبلاب كبير و مسمى به حبل المساكين است .
[ 4888 ]
لينوس :
به يونانى نرگس است .
[ 4889 ]
ليبانو :
كندر است .
[ 4890 ]
ليبنج :
نيلج است و نزد بعضى نوعى از اقليمياى مس .
[ 4891 ]
ليارو :
به لغت ديلمى اسم اماريطن است .
[ 4892 ]
ليطه :
بخورى است كه در هياكل قديم مستعمل بوده .