تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 759

مساهمون:

ص٧٥٩
مضر عصب و صاحب سرفه و بارد المزاج و اكثار او در خلاى معده ، مضعف امعاء و مورث پيچش و مصلحش شكر و عسل است . چون جواهر را به آب ليمو بخيسانند ، حل شود و ضماد ودع به آب ليمو با نوشادر در اندك زمانى رافع بهق و آثار جلد است . تخم او در دوّم ، گرم و در آخرِ اوّل خشك و در رفع سموم مانند ترنج و تفريح او به غايت عظيم . قدر شربتش يك درهم تا دو درهم است با آب گرم ، يا شراب و بايد مقشّر از پوست باشد و خائيدن دانه او رافع بىحسى دندان است كه از ترشى او به هم رسيده باشد و ليموى به نمك پرورده مقوّى معده و باعث خوشبويى آروغ است و ليموى شيرين ، در منافع ، بسيار ضعيف‌تر است ؛ اما مضرّ عصب نيست و به دستور [ آنچه پيوند درخت نارنج و ترنج كرده باشند ، قريب الفعل‌اند به او و همچنين است ] آنچه معروف است به مركب و چون ليمو را بتمامه خشك كرده باشند با وزن او شكر بسايند جهت منع صعود بخارات و تفتيح سدد بىعديل و برگ ليمو در تفريح ، ضعيف‌تر از برگ ترنج است . [ 4880 ]

ليمونيون :

به يونانى حماض بزرگ برگ است . [ 4881 ]

لينوفر :

نيلوفر است . [ 4882 ]

لينش فرمن :

به يونانى قلب است . [ 4883 ]

لينش :

به لغت نبطى تخم كتان است . [ 4884 ]

ليفسطيقون :

كاشم است . [ 4885 ]

ليا :

لوبيا است . [ 4886 ]

ليندرخورش و ليناروس :

به يونانى مرداسنج است . [ 4887 ]

لينورطس :

به يونانى لبلاب كبير و مسمى به حبل المساكين است . [ 4888 ]

لينوس :

به يونانى نرگس است . [ 4889 ]

ليبانو :

كندر است . [ 4890 ]

ليبنج :

نيلج است و نزد بعضى نوعى از اقليمياى مس . [ 4891 ]

ليارو :

به لغت ديلمى اسم اماريطن است . [ 4892 ]

ليطه :

بخورى است كه در هياكل قديم مستعمل بوده .