مضر ريه و مصلحش عناب و قدر شربت از آبش نيم مثقال و از برگش يك مثقال .
[ 4850 ]
لؤلؤ :
به فارسى مرواريد و به تركى اينچى نامند و بزرگ مقدار او مسمى به درّ است و آنچه در صدفى منحصر به يكى باشد با وجود بزرگى ، « درّ يتيم » نامند و گويند تا سه مثقال ممكن است .
از خواص اوست كه چون در صدف به نهايت نمو رسد ، باز به تدريج به تحليل مىرود ؛ مانند ثمر نبات و بهترين او ، عمانىِ سفيدِ مدورِ بزرگ است و زبونترين او قلزمى و آنچه سياه و ريزه و مايل به سياهى باشد . و سياه و زرد و غير مدور و سوراخ دار ، مستعمل اطبّا نيست . روغن و عرق و بوهاى كريهه ، مضرّ او و جوشانيدن او در آب برنج و ماليدن به سنباده ، رافع چرك او و رافع زردى آن و از اسرار است .
در آخرِ دوّم ، سرد و خشك و در تفريح ، قوىتر از طلا و غواص در اجزاء بدن و ملطّف و مقوّى اعضاء و رافع انواع خفقان و خوف و فزع سوداوى و جهت اسهال مرارى و دموى و ضعف [ جگر و گرده و امراض دل و بد بويى دهان و حصاة و حرقة البول و سدد و يرقان و رفع سموم و وسواس ] و جنون و ربو و ذرور او جهت قطع سيلان اعضاء و التيام زخمها و اكتحال او جهت رمد و سلاق و ظلمت بصر و بياض و سبل و كمنه و سنون او جهت پاك كردن دندان و تقويت لثه و طلاى محلول او به قول « ارسطو » رافع برص است در تطليهء اوّل . و غير محلول او جهت جذام و جميع آثار و فرزجهء او جهت منع حمل مجرب دانستهاند و نگاه داشتن او مقوّى دل و در دهان داشتن او جهت ازالهء غم و ضعف دل ، مؤثر .
گويند مضرّ مثانه و مصلحش بسد است و قدر شربتش تا نيم مثقال و بدلش صدف سفيد و طريق حل او در طريق پنجم از دستور اوّل مذكور است .
[ 4851 ]
لوعجيديطوس :
اظهر آن است كه قسم برّى لنجيطس باشد و « ابن تلميذ » و « محمد بن احمد » گويند كه گياهى است برگش شبيه به برگ اسقولوفندريون و تخمش مثلث و برّى و بستانى مىباشد .
برى او را حرارت غالب و شرب برگ خشك او و ضماد پوست او با سركه جهت جرب ، مجرب است و جميع اجزاء او جهت التيام جراحات ، مفيد .
[ 4852 ]
لوف :
لغت عربى است و به فارسى ، فيل گوش نامند و سه قسم مىباشد : يكى بزرگ و لوف الحية گويند ؛ چه ساق او مانند مار ابلق است ، برگش شبيه لبلاب كبير و با رنگهاى