در سوم ، گرم و خشك و جهت رطوبت معده و تقويت آن و رفع قى و اسهال و امراض بارده نافع و قدر شربت از گل او تا دو مثقال و از بادام تا سه مثقال است .
[ 4844 ]
لوز البربر :
قسمى از لوز برّى است شبيه به حبّ الصنوبر و بزرگتر و زرد و در جوانب او ثقبههائى كه به مغزش نرسيده است .
گرم و خشك و بسيار قابض و روغن او را زيت السودان نامند و مذكور شد .
[ 4845 ]
لوز الهرجان و لوز السودان و لوز الارجان :
به لغت مغربى لوز البربر است .
[ 4846 ]
لوبيا :
مؤلف « تذكره » گويد لغت هندى است و به يونانى سيلهن و به عربى فريقا نامند .
نبات او شبيه به لبلاب و منبسط بر زمين و بعضى به مجاور خود مىپيچد و دانهء بعضى سفيد و از بعضى سرخ و از باقلا كوچكتر و شبيه به گردهء طيور و غلافش مانند غلاف باقلا و از آن رقيق تر و قوتش تا دو سال باقى و بهتر از باقلا و زبونتر از نخود .
سرخ او در آخرِ اوّل ، گرم و سفيد او مايل به اعتدال و محرِّك باه و مولد منى و مدرّ شير و بول و حيض و مسمِّن بدن و شرب آب مطبوخ او با اندكى قنّه و جلوس در طبيخ او منقّى نفاس و مخرج جنين زنده و مرده و مشيمه و جهت درد گرده و كمر مفيد .
دير هضم و نفاخ و مولد خلط غليظ و مصلحش خردل و آبكامه و زنجبيل و بالخاصية مورث غثيان و مصلح آن دارچينى و سكنجبين است .
[ 4847 ]
لوبيا هندى :
قسم اخير فشغ است و در عراق ، دمادم نامند .
[ 4848 ]
لوقياس :
به يونانى نوعى از مرو است و بطريق و حنين ، حرف ابيض دانستهاند .
[ 4849 ]
لوسيماخيوس :
يونانى و به معنى شبيه الذهب است و نوعى از سراج القطرب دانستهاند شاخههاى نباتش قريب به ذرعى و باريك و گره دار و در هر كوهى برگها رسته شبيه به برگ بيد و طعم او با قبض و بىساق و گلش سرخ مايل به زردى و منبتش آبهاى ايستاده و نيزار .
در آخرِ دوّم ، سرد و خشك و انطاكى در دوّم ، گرم و خشك بيان نموده و مستعمل از او ، برگ و عصاره است . قاطع رعاف و نزف الدم جميع اعضاء و فرزجهء برگ او جهت سيلان حيض و حقنهء او جهت قرحهء امعاء و ضمادش جهت التيام جراحات و تحليل اورام و باحنا جهت دراز كردن موى و بخور او جهت گريزانيدن هوامّ مؤثر و در قتل موش مجرب دانستهاند .