[ 4623 ]
كمّون اسود :
زيره كرمانى است و در بعضى بلاد ، شونيز را به اين اسم مىنامند .
[ 4624 ]
كمّون هندى :
شونيز است .
[ 4625 ]
كمّون نبطى :
زيرهء سبز است .
[ 4626 ]
كماليون :
مازريون است .
[ 4627 ]
كمكام :
صمغ ضرويمنى است و به فارسى ، حسن لبه گويند و حصى لبان مذكور شد .
[ 4628 ]
كماه :
تميمى گويد به لغت سريانى باد آورد است و به فارسى گياهى است معروف كه دواب را به آن تعليف مىكنند و حلتيت منتن ، صمغ اوست .
[ 4629 ]
كمجاين :
اسم هندى نوعى از بيش است .
[ 4630 ]
كمهاره :
اسم هندى تخم انجره است .
[ 4631 ]
كمارو :
اسم هندى موميائى است .
[ 4632 ]
كموى :
اسم عنب الثعلب است .
[ 4633 ]
كميز :
اسم فارسى بول است .
[ 4634 ]
كميش :
اسم تركى فضه است .
[ 4635 ]
كندر :
صمغى است مخصوص بلاد شحر و عمان و جبال يمن و مستدير و صلب مايل به سرخى او را كندر ذَكَر و سفيد سست را انثى نامند و تازهء او را كه در انبانها حركت داده باشند ، مدحرج گويند و پوستهاى رقيق او را كه از سائيدن به يكديگر جدا مىشود ، قشار كندر نامند و آنچه غير صفايحى و مانند آرد باشد ، دقاق كندر و كندر ، قوتش تا بيست سال باقى مىباشد و مغشوش او از آتش ، شعله ور نمىگردد و درخت او به قدر دو ذرع و خاردار و برگ و تخم او شبيه به برگ و تخم مورد .
در دوّم ، گرم و در سوم ، خشك و ملطّف و محلّل رياح و حابس سيلان خون ظاهر اعضاء و حجب دماغى و نفث الدم و مقوّى دل و معده و هاضمه و حافظه و مجفِّف بلغم و با ترياقيت و مبهّى و منقّى و مقوّى روح حيوانى و دماغى و جهت خفقان و صاف كردن آواز و با مصطكى جهت رطوبات دماغى و غثيان و قى و اسهال رطوبى و نيم درهم او با مثل آن نانخواه جهت زحير و با روغن زيتون و عسل جهت رفع برودت استخوان كه مزمن شده باشد و با صمغ جهت رفع رايحهء كريهه خيشوم و عسر النفس و سرفهء مزمن رطوبى و ربو و با عسل و شكر جهت ضعف معده و رياح غليظه و نسيان و با مويزج و صعتر جهت