برّى و بستانى مىباشد و برّى را برگ ، مايل به سفيدى و پوست او باز نمىشود و تخمش شبيه به حبّ السمنه و قوىتر از بستانى است و قطور عصارهء او كشنده كرم گوش و سعوط آن ، منقّى دماغ و شستن سر با طبيخ او رافع ابريه و قمل موى سر و ضماد مطبوخ بيخ او رافع اورام حارّه و مسكّن درد آن و قدر شربتش از يك درهم تا دو درهم و غير معتاد را زياده از آن كشنده است .
شاهدانه در اولِ سوم ، گرم و خشك و محلّل رياح و مسكّن غثيان و مدرّ بول و قابض طبع و مجفِّف منى و بو دادهء او را ضرر ، كمتر است .
اكثاراو باعث قرحهء احشاء و مصلحش خشخاش و سكنجبين است .
ذرور كنب پوسيده را جهت جراحات ، مجرب دانستهاند .
روغن شاهدانه كه به دستور روغن بادام گيرند ، گرم و خشك و جهت درد اعصاب و صلابت رحم و درد گوش و رفع اورام صلبه ، نافع و شرب او قاطع باه است .
[ 4253 ]
قُنبره :
به فارسى چكاوك و به تركى قزلاق نامند و از عصافير مشهوره است و كباب او رافع قولنج و مدرّ بول و موافق امراض مثانه و گوشتاب او مليّن طبع .
مضرّ محرورين و مصلحش سركه و ميوههاى ترش است .
[ 4254 ]
قندوز :
اسم حيوان جندبيدستر است . لباس پوست او رافع رياح و جلوس بر آن ، دافع نقرس است .
[ 4255 ]
قنبيط :
به ضم اوّل و تشديد نون و فتح آن و كسر باء موحده . به فارسى كلم رومى و كلم گرد نامند .
مركب القوى و با رطوبت غليظه و قوت مفتّحه و محلّل و مبهّى و مدرّ بول و بالخاصية ، محلّل خمار و مولد سودا و مضعف دماغ و مبخِّر و ردى الغذا و مسدّد و در ساير افعال ، مانند كرنب و مصلحش مهرا پختن او در روغن بادام و زيتون و ادويهء لطيفه و مائيت او مانع مستى و نطول طبيخ او جهت مفاصل ، مفيد و تخم او مفسد منى است .
[ 4256 ]
قناء :
نوعى از اندروطاليس است و نزد بعضى رطبهء يابسه و به لغت مصر اسم اشق و به لغت مغربى ، كلح است .
[ 4257 ]
قنبس و قنابوس :
شاهدانه است .
[ 4258 ]
قنابس اغريا :
اسم يونانى قنّب برّى است .