تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 681

مساهمون:

ص٦٨١
برّى و بستانى مىباشد و برّى را برگ ، مايل به سفيدى و پوست او باز نمىشود و تخمش شبيه به حبّ السمنه و قوىتر از بستانى است و قطور عصارهء او كشنده كرم گوش و سعوط آن ، منقّى دماغ و شستن سر با طبيخ او رافع ابريه و قمل موى سر و ضماد مطبوخ بيخ او رافع اورام حارّه و مسكّن درد آن و قدر شربتش از يك درهم تا دو درهم و غير معتاد را زياده از آن كشنده است . شاهدانه در اولِ سوم ، گرم و خشك و محلّل رياح و مسكّن غثيان و مدرّ بول و قابض طبع و مجفِّف منى و بو دادهء او را ضرر ، كمتر است . اكثاراو باعث قرحهء احشاء و مصلحش خشخاش و سكنجبين است . ذرور كنب پوسيده را جهت جراحات ، مجرب دانسته‌اند . روغن شاهدانه كه به دستور روغن بادام گيرند ، گرم و خشك و جهت درد اعصاب و صلابت رحم و درد گوش و رفع اورام صلبه ، نافع و شرب او قاطع باه است . [ 4253 ]

قُنبره :

به فارسى چكاوك و به تركى قزلاق نامند و از عصافير مشهوره است و كباب او رافع قولنج و مدرّ بول و موافق امراض مثانه و گوشتاب او مليّن طبع . مضرّ محرورين و مصلحش سركه و ميوه‌هاى ترش است . [ 4254 ]

قندوز :

اسم حيوان جندبيدستر است . لباس پوست او رافع رياح و جلوس بر آن ، دافع نقرس است . [ 4255 ]

قنبيط :

به ضم اوّل و تشديد نون و فتح آن و كسر باء موحده . به فارسى كلم رومى و كلم گرد نامند . مركب القوى و با رطوبت غليظه و قوت مفتّحه و محلّل و مبهّى و مدرّ بول و بالخاصية ، محلّل خمار و مولد سودا و مضعف دماغ و مبخِّر و ردى الغذا و مسدّد و در ساير افعال ، مانند كرنب و مصلحش مهرا پختن او در روغن بادام و زيتون و ادويهء لطيفه و مائيت او مانع مستى و نطول طبيخ او جهت مفاصل ، مفيد و تخم او مفسد منى است . [ 4256 ]

قناء :

نوعى از اندروطاليس است و نزد بعضى رطبهء يابسه و به لغت مصر اسم اشق و به لغت مغربى ، كلح است . [ 4257 ]

قنبس و قنابوس :

شاهدانه است . [ 4258 ]

قنابس اغريا :

اسم يونانى قنّب برّى است .