تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 661

مساهمون:

ص٦٦١
ربع درهم او كشنده به اختلاط عقل و بول الدم است . [ 4085 ]

قرقومعما :

اسم يونانى ثفل روغن زعفران است . در سوم ، گرم و خشك و منضج و مسخّن و مدرّ بول و محلّل صلابات و مقوّى اعصاب و اكتحال او جالى بصر و مقوّى روح باصره است . [ 4086 ]

قراطارغون :

نباتى است برگش مثل برگ گندم و تخمش شبيه به جاورس ، به غايت تند و گويند چون مرد و زن چهل روز قدرى از آن ناشتا تناول نمايند و بعد از آن مباشرت واقع شود به پسر حامله گردد . [ 4087 ]

قرطاس :

به فارسى كاغذ نامند و مراد اطبّا از آن ، كاغذ مصرى است كه از ساق بردى و لعاب بشينن ترتيب دهند . سرد و خشك و جهت قرحهء ريه و سوزش معده و امعاء و با طبيخ سرطان جهت قطع خونى كه از شش آيد ، مفيد و خيسانيدهء او در آب و سركه ، قاطع نفث الدم و اسهال و سوختهء او جهت التيام جراحات عظيمه و تقويت لثه و سعفه و زخمى كه در پا از موزه و كفش به هم رسد و نفوخ او جهت رعاف و حقنهء او جهت قرحهء امعا و بخور او جهت زكام و اكتحال او جهت بياض و دمعه و قرحهء چشم ، نافع . قدر شربتش يك مثقال و بدلش بردى سوخته و كاغذ كبود سوخته در اكثر امور ، قائم مقام اوست . [ 4088 ]

قرطمان :

معرَّب از هرطمان است و مذكور مىشود و ابو حنيفهء دينورى ، اسم درختى دانسته است شبيه به درخت چنار و در ساحل عمان يافت مىشود و برگ و شاخ او خوشبو و شرب خشك آن را به قدر دو مثقال جهت اسهال ، مفيد دانسته‌اند . [ 4089 ]

قرقسيون و قرقيسا :

اسم يونانى كبابه است . [ 4090 ]

قريص :

غذائى است كه از لحوم لطيفه مثل ماهى و بزغاله و جوجه و پاچه با سركه و ترشيها و ميوه‌هاى تازه و خشك و ادويه خوشبو ترتيب دهند . مسكّن حدّت خون و صفرا و قاطع بلغم و مضرّ سوداوى و علل اعضاى تنفس است . [ 4091 ]

قراد :

به ضم اوّل ، به فارسى ، كنه نامند . حيوانى است مثل ساس و در بهايم متكون مىشود و در طبع و افعال ، مثل فسافس است . [ 4092 ]

قرد :

به كسر اوّل و فتح ثانى ، به فارسى او را بوزينه و ميمون و كبى نامند در جميع