ربع درهم او كشنده به اختلاط عقل و بول الدم است .
[ 4085 ]
قرقومعما :
اسم يونانى ثفل روغن زعفران است .
در سوم ، گرم و خشك و منضج و مسخّن و مدرّ بول و محلّل صلابات و مقوّى اعصاب و اكتحال او جالى بصر و مقوّى روح باصره است .
[ 4086 ]
قراطارغون :
نباتى است برگش مثل برگ گندم و تخمش شبيه به جاورس ، به غايت تند و گويند چون مرد و زن چهل روز قدرى از آن ناشتا تناول نمايند و بعد از آن مباشرت واقع شود به پسر حامله گردد .
[ 4087 ]
قرطاس :
به فارسى كاغذ نامند و مراد اطبّا از آن ، كاغذ مصرى است كه از ساق بردى و لعاب بشينن ترتيب دهند .
سرد و خشك و جهت قرحهء ريه و سوزش معده و امعاء و با طبيخ سرطان جهت قطع خونى كه از شش آيد ، مفيد و خيسانيدهء او در آب و سركه ، قاطع نفث الدم و اسهال و سوختهء او جهت التيام جراحات عظيمه و تقويت لثه و سعفه و زخمى كه در پا از موزه و كفش به هم رسد و نفوخ او جهت رعاف و حقنهء او جهت قرحهء امعا و بخور او جهت زكام و اكتحال او جهت بياض و دمعه و قرحهء چشم ، نافع .
قدر شربتش يك مثقال و بدلش بردى سوخته و كاغذ كبود سوخته در اكثر امور ، قائم مقام اوست .
[ 4088 ]
قرطمان :
معرَّب از هرطمان است و مذكور مىشود و ابو حنيفهء دينورى ، اسم درختى دانسته است شبيه به درخت چنار و در ساحل عمان يافت مىشود و برگ و شاخ او خوشبو و شرب خشك آن را به قدر دو مثقال جهت اسهال ، مفيد دانستهاند .
[ 4089 ]
قرقسيون و قرقيسا :
اسم يونانى كبابه است .
[ 4090 ]
قريص :
غذائى است كه از لحوم لطيفه مثل ماهى و بزغاله و جوجه و پاچه با سركه و ترشيها و ميوههاى تازه و خشك و ادويه خوشبو ترتيب دهند .
مسكّن حدّت خون و صفرا و قاطع بلغم و مضرّ سوداوى و علل اعضاى تنفس است .
[ 4091 ]
قراد :
به ضم اوّل ، به فارسى ، كنه نامند . حيوانى است مثل ساس و در بهايم متكون مىشود و در طبع و افعال ، مثل فسافس است .
[ 4092 ]
قرد :
به كسر اوّل و فتح ثانى ، به فارسى او را بوزينه و ميمون و كبى نامند در جميع