رافع مغص و احتباس حيض و درد جگر امتلائى و آب مطبوخ او با شكر ، مسكّن اورام و جراحت باطنى و مداومت آن ، رافع اخلاط فاسدهء بدن و محلّل نفخ و شرب آب او كه با مثل آن سداب طبخ يافته باشد به قدر سى مثقال جهت درد تهيگاه مجرب يافتهاند و يك مثقال از بيخ او با مثل آن تخم زردك ، به غايت محرِّك باه است و مربّاى او با عسل ، به غايت مقوّى احشاء و ضماد او با مثل آن آرد جو ، رافع قروح رطبهء ساق و ابتداى داء الفيل است .
مضرّ مثانه و مصلحش كتيرا و قدر شربتش يك مثقال است .
[ 4077 ]
قرمز :
لغت رومى است و آن ، حيوانى است در غايت سرخى و به قدر نخودى و مستدير و بد بوى و در برگهاى اشجار متكون مىشود و چون به حد طيران رسد تخمى كوچكتر از خردل مىكند و رنگ او مخصوص ابريشم و پشم است و يك جزء او ده جزء حرير را بسيار رنگين مىسازد و بهترين او قبرسى است و در بلاد ارمنيه و مواضع ديگر مخصوص اشجار نيست و در سبزهها يافت مىشود .
در دوّم ، سرد و خشك و شرب او با ماء العسل را تا يك هفته جهت قطع حيض مجرب دانستهاند و آشاميدن او با سركه تا يك هفته ، مانع حمل و ضماد او با عسل جهت التيام جراحات عظيمه و با سركه جهت شكستگى اعضاء و جراحات عصب ، قوى الاثر و ذرور او مجفِّف بواسير و تعليق او با ابريشم سرخ ، رافع تبها و نطول آب مطبوخ او مانع به هم رسيدن قمل و محلّل صلابات وجهت دراز كردن موى ، مؤثر .
قدر شربتش دو درهم است .
[ 4078 ]
قرقمان :
چيزى است مانند قاو كه در جوف اشجار كهنه به هم مىرسد ، خصوصاً درخت خرما و درخت مقل و ارز و گويند مخصوص درخت مقل است .
در دوّم ، گرم و خشك مدرّ شير و حابس اسهال و نزف الدم و ضماد او با سركه جهت نرم كردن جلد بدن و سنون او جهت تقويت لثه و سفيد كردن آن ، مفيد است .
[ 4079 ]
قرط :
به ضم اوّل و فتح ثانى و طاء مهمله ، اسم مصرى فصفصه است .
[ 4080 ]
قرط :
به كسر اوّل و فتح ثانى ، اسم كراث البغل است و در مصر ، كراث المائده نامند .
[ 4081 ]
قرظ :
به ظاى معجمه و فتح اوّل و ثانى ، اسم ثمر درخت نوعى از ام غيلان است و مذكور شد .