كه پخته باشند ، رافع وجع فؤاد و درد معده و مسهل و مدرّ شير است و بدل بيخ و ثمر آن ، به وزن او درونج و نصف او بسباسه است .
[ 3842 ]
فاشرستين :
نباتش در پيچيدن به مجاور خود شبيه است به لبلاب و در رنگ ، مخالف فاشرا و به فارسى شش بندان نامند و ساق او ، سياه و ثمرش مثل فاشرا و سياه است و ظاهر بيخ او سياه و باطن ، سرخ و در افعال ، ضعيفتر از فاشرا و ضماد برگش جهت زخمهاى حيوان و التواى عصب ، نافع است .
[ 3843 ]
فالنجيقن :
لغت يونانى و به معنى دواء الرتيلا است . از يك بيخ نبات او دو سه شاخ مىرويد و در بعضى مكان ، متفرق و در بعضى ، مجتمع مىباشند و برگش باريك و گلش سفيد و شبيه به سوسن و از آن كوچكتر و تخمش سياه و شبيه به نصف عدسى و از آن باريكتر و بيخش كوچك و باريك و زرد و بعد از خشكى سفيد مىشود .
در سوم ، گرم و خشك و برگ و تخم و گل او جهت گزيدن رتيلا و عقرب و رفع مغص ، سريع الاثر است .
[ 3844 ]
فانيد :
در سكر ، مذكور شد و در فانيد سنجرى و خزائنى اختلاف كردهاند و گويند معمول از شكر و آرد جو ، خزائنى است و بىآرد جو ، سنجرى و او ، منسوب به سجستان و از ترنجبين صاف ترتيب مىدهند و گويند منسوب به شحر به ضم شين و جزم حاى مهمله است كه بلدى از عمان است در حرارت ، معتدل و با رطوبت و مليّن طبع و جهت سينه و سرفه ، مفيد است .
[ 3845 ]
فافير :
به لغت مصر ، قسمى از بردى است كه از او كاغذ مىسازند .
[ 3846 ]
فاخته :
مرغى است خاكسترى رنگ و طوق دار و غريب به كبوتر .
در آخرِ دوّم ، گرم و خشك و مهراى او جهت فالج و رعشه و امراض عصبانى و رياح غليظه و تفتيح سدد نافع و مورث بيخوابى و كباب او دير هضم و مصلحش شكر و روغنها و سركه است و قطور خون گرم او جهت بياض چشم مؤثر و زبل او جهت كلف و با سركه جهت تحليل و نضج اورام ، مفيد است .
[ 3847 ]
فاسنى :
تخمى است سرخ و خميده و تلخ و غلاف او مثل خرنوب و برگش مانند برگ نخود و در ميان گندم و جو مىرويد و به يونانى اندروصارون نامند .
در اوّل ، گرم و تر و لطيف و قابض و مفتّح سدهء احشاء و جهت درد مفاصل و عسر