جهت جلاى بصر و بياض و رفع وشم و آثار ، بىعديل و چوب محرق مغسول او قائم مقام توتيا .
مضر گرده و مصلحش صمغ عربى و بدلش نصف وزن او اقاقيا است .
[ 3802 ]
غرفد :
نوع سفيد بزرگ عوسج است .
[ 3803 ]
غرز :
به لغت شام نوع كوچك عصى الراعى است .
[ 3804 ]
غرسا :
راسن است .
[ 3805 ]
غربيب :
نوعى از انگور سياه است .
[ 3806 ]
غريف :
اسم ياسمين است .
[ 3807 ]
غرم :
اسم فارسى ميش كوهى است .
[ 3808 ]
غرمج :
اسم فارسى شونيز است .
[ 3809 ]
غزال :
به فارسى آهو و به تركى جيران نامند و بچهء او را تا شش ماه طلى و از شش ماه تا سه سال را خشف [ أحشف ] و تا شش سال را ظبى گويند .
در آخرِ دوّم ، گرم و خشك و از ساير لحوم صيد ، اقرب به مزاج انسان است و موافق مرطوبين و مبرودين و سريع الهضم و مجفِّف و قليل الغذاء و جهت خفقان و يرقان و فالج و امراض باردهء عصبانى ، نافع و طلاى خون او موجب درازى موى و نشستن بر روى پوست او باعث گريختن هوامّ و تعليق او جهت سپرز ، نافع و گوشت او مصدع و كباب او مورث قولنج و مصلحش ترشيها و سكنجبين است و چون خصيهء او را صعتر و نمك پاشيده ، خشك كنند ، فرزجهء آن ، قاطع حيض است و سرگين او بسيار جالى و طلاى مطبوخ آن در سركه جهت اورام بلغمى و تهبج مفيد است و آهوى چين كه مشك از او به هم مىرسد ، بسيار سياه و در پشت او خط سفيدى و شاخ او منحنى و به حدى دراز است كه به دنبالهء او مىرسد و آن ، گرم و خشكتر از ساير اصناف آهو است .
[ 3810 ]
غزال الماء :
طحلب است .
[ 3811 ]
غسل :
خطمى است .
[ 3812 ]
غسول :
اشنان است و اذخر را نيز نامند .
[ 3813 ]
غسلج :
اذربوست .
[ 3814 ]
غسا :
بلح است .
[ 3815 ]
غضار صينى :
كاسهء چينى است .