تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 618

مساهمون:

ص٦١٨
[ 3798 ]

غرى :

به فارسى سريشم و به تركى يا پوشقان و آن ، عبارت است از چيزهايى چسبنده كه وصل اجسام به آن كنند و انواع مىباشد و مراد از مطلق او ، سريشمى است كه از پوست گاو سازند و بعد از آن ، سريشم ماهى و مجموع آن ، گرم و خشكند به تفاوت مراتب . [ 3799 ]

غرى الجلود :

سريشمى است كه از پوست حيوانات ، به تكرار جوشانيدن به عمل آرند تا مهرّا شود و بگذارند تا صاف گردد و عمل را اعاده نمايند تا به حدى كه جرم او از آب متميز نشود و آنگه در آفتاب چندان بگذارند و بر هم زنند تا به حد انعقاد رسد و بهترين او ، معمول از پوست گاو است . در دوّم ، گرم و خشك و شرب او جهت قرحهء ريه و نفث الدم سينه و ضماد او جهت منع ورم و زخمها و سوختگى آتش و التيام جراحات و مستحكم كردن استخوان شكسته و رفع برص و بهق و فتق و قيله و جرب متقرح و قوبا و تقشر جلد ، نافع و سوختهء مغسول او قائم مقام توتيا است . [ 3800 ]

غرى السمك :

رطوبت منجمدى است كه در شكم ماهى بينى دراز كه خنزير البحر نامند و امثال آن به هم مىرسد و بعضى سياه و برخى سفيد مىباشد . گرمى و خشكى او كمتر از غرى الجلود و در جميع افعال ، مانند آن و مداومت آن از روزى يك مثقال تا دو مثقال جهت سل مجرب است و ضمادش جهت شقاق رخسار و برص مفيد و آنچه از نشاستهء برنج و امثال آن ترتيب مىدهند در منافع ، قريب به اصل آن است و سريشم پنير در صنايع غريبه ، عجيب الفعل و در دستورات ، مذكور است . [ 3801 ]

غرب :

درختى است عظيم و در اصفهان ، و سك و در تنكابن و ديلم ، اوجا نامند و گويا اين اسم ، مشتّق از اطاء يونانى باشد . در دوّم ، سرد و خشك و قابض و مجفِّف بىلذع و شرب برگ او با فلفل ، رافع قولنج و ايلاوس و مغص و با آب ، مانع حمل و گويند به تجربه رسيده است و ضماد برگ تازهء او جهت جراحات تازه و آب افشردهء او جهت رفع سيلان چرك اعضاى باطنى و سدهء جگر و غرغرهء آن جهت اخراج زلوئى كه در حلق مانده باشد و ذرور خشك آن جهت آكله و جراحات مزمنه ، مفيد و بيخ مسحوق او كه با عصارهء برگ آن و روغن گل در پوست انار طبخ دهند جهت درد گوش ، به غايت مؤثر و نطول طبيخ آن جهت نقرس و رفع نخالهء موى سر و شكوفه و پوست درخت او جهت نفث الدم و ضماد پوست سوختهء او با سركه جهت ثآليل و ذرور شكوفهء آن جهت خشك كردن جراحات و صمغ و رطوبت سائلهء او
تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 618 | مؤسسه احياء طب طبيعى / محمد مؤمن بن محمد زمان الطبيب التنكابني ( حكيم مؤمن )