و مثل فالج و كزاز ، نافع و مهراى او در روغن زيتون جهت مفاصل و استرخاء و دراز كردن موى ، مجرب و قدر شربتش يك مثقال است و عرق گل سنجد ، محلّل رياح معده و در جميع افعال ، مانند جرم آن و از آن ضعيفتر است .
[ 3793 ]
غبار الرحى :
به فارسى گرد آسيا نامند .
سعوط او جهت قطع رعاف و ضمادش جهت منع ريختن مواد به چشم و تقويت اعصاب ، نافع است .
[ 3794 ]
غباريه :
عنب الدب است .
[ 3795 ]
غبرى :
درخت سدر خاردار است .
[ 3796 ]
غداف :
نوعى از كلاغ است به قدر زاغچه و اغبر سياهى غالب و منقار و پاى او سرخ نيست ، به خلاف زاغچه كه سياه و منقار وى و پاهاى او سرخ است .
گرم و خشك و گوشت او صلب و مولد خلط فاسد و مطبوخ او با شبت جهت رياح تهيگاه و درد زانو ، نافع و زبل و زهرهء اوجالى و تند و رافع آثار و مقوّى باصره است .
[ 3797 ]
غراب :
اسم جنس كلاغ است و ابلق او را غراب ابقع و سياه و بزرگ او كه موسوم به غراب اسود است به تركى قوزقون گويند و سياه كوچك او كه در كشت زارها بسيار مىباشد مسمى به غراب الزرع و به فارس كلاغ سياه نامند و آنچه از غراب الزرع كوچكتر و منقار و پاهاى او سرخ است به فارسى زغن و زاغچه گويند و غير غداف است و در خواص ، مانند غراب الزرع و از صنف اوست كلاغ سفيد كه ابقع باشد .
در دوّم ، گرم و خشك و خوردن او در قطع باه ، مجرب دانستهاند و تعليق چشم او مورث بيخوابى است و اجتناب خوردن گوشت او اولى است و زاغ ، به غايت ردى الغذا در سوم ، گرم و خشك و در خواص ، مثل غداف و جلوس در طبيخ او جهت رياح رحم مفيد است و چون زندهء او را در ظرفى گذاشته ، با برادهء حديد و ترشيها مثل سركه و آب ترنج ، چهل روز در سرگين اسب دفن كنند تا حل شود جهت خضاب ، مجرب دانسته و گويند تا مدتى مديد رنگ او تغيير نمىكند و در تغيير رنگ وضح و رويانيدن موى ، مجرب است .
كلاغ سياه و زاغچه ، در اوّل ، گرم و خشك و مولد خون صالح و محرِّك باه و مضر محرورين و مصلحش سركه است .
زهرهء اقسام كلاغ جهت بياض چشم و ناخنه و زبل آن جهت برص و جميع آثار ، نافع است .