در سوم ، گرم و خشك و محلّل خنازير و اورام صلبه و سرطان و قروح خبيثه و ورم مزمن انثيان ، خصوصاً برگ و شاخ او را با سركه روزى دو بار ضماد كنند و خوردن ساق او به جاى سبزى جهت سرفه كهنه و بهر و ضيق النفس و ربو و درد سينه ، بىعديل و چيزى ديگر را قائم مقام او ندانستهاند و مفتّح سدد و مفتّت حصاة و مدر بول و حيض و محلّل رياح و جهت جرب و حكّه و بالخاصية جهت علل صفراوى ، مفيد و شربتش تا پنج درهم و آب او با روغن زيتون جهت پاك كردن چرك معادن مؤثر است [ و نقيع بيخ او به قدر ده درهم ، مسهل قوى بلغم و سوداى رقيق و سريع العمل است ] .
[ 3781 ]
غاريقون :
چيزى است شبيه به بيخ و از جزاير درياى روم آورند و در جوف درختهاى انجير و جميز و امثال آن به سبب تعفن ، متكون مىگردد ؛ مانند قاو كه از درخت بلوط به هم مىرسد و بهترين او ، سفيد سبك وزن است كه با اندك ماليدن از هم ريزد و با طبقات و بزرگ مقدار باشد و اين قسم را انثى نامند و قسم نر او بىطبقات و در صفات ، به خلاف انثى است و استعمال آن ، جايز و قسم سياه او از سموم و زرد و سرخ او قريب به سموماند و شرط است كه بدون كوفتن بر روى پرويزن بمالند تا لطيف او بگذرد و اجزاء سميه آن كه شبيه به ناخنِ چيده است بماند ؛ چه هر گاه كوفته شود اجزاء رديه هم از پرويزن مىگذرد و قوتش تا چهار سال باقى است .
مركب القوى و در دوّم ، گرم و خشك و با حلاوت و تندى و تلخى و مسهل بلغم و سودا و صفراى مخلوط به هر يك و محلّل نفخ و مقطع مواد غليظه و مفتّح سدّه جگر و گرده و پادزهر گزيدن افعى و عقرب و به غايت مقوّى عصب و جاذب مواد از اقاصى بدن و مقوّى دل و مفرحِ بالعرض و مدرّ بول و رافع وهن عضل و با هليلهء كابلى و مصطكى ، منقّى دماغ و رافع شقيقه و درد سر مزمن و با رب سوس و انيسون جهت درد سينه و سرفه و ضيق النفس و امثال آن و با آب جهت قطع نزف الدم سينه و با فاوانيا جهت صرع و با ريوند چينى جهت امراض جگر و معده و به تنهائى جهت ترش شدن طعام در معده و نزلات و با رازيانه جهت سنگ گرده و مثانه و درد كمر و احشاء و گرده و با شراب جهت سموم و با سكنجبين جهت سپرز و يرقان سددى و با مثل او اسارون جهت استسقاء و با عسل جهت قولنج و انواع رياح و با صبر جهت عرق النسا و مفاصل و تبهاى نوبه و لرز و امراض اعصاب و اختناق رحم و قرحهء آن و با جند جهت اقسام قولنج و حقنهء او جهت تبهاى وبائى و قولنجها و غرغرهء او با ميپختج جهت ورم باردهء حلق ، نافع و داشتن او با خود ، مانع گزيدن عقرب .