تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 614

مساهمون:

ص٦١٤
قدر شربتش يك مثقال و بدلش سادج است ؛ يا حب محلب ؛ يا جنطيانا ؛ يا بادام تلخ و مرخى معده و مصلحش انيسون و مضر سينه و مصلح او كتيرا و فرزجهء حبّ الغار ، مسقط جنين و سعوط او جهت لقوه و جلوس در طبيخ او جهت امراض مقعد و رحم ، نافع است . پوست بيخ درخت او به قدر نه قيراط جهت اخراج حصاة و امراض باردهء جگر ، نافع و با خود داشتن چوب او باعث قضاى حاجتها و قبول عامه و ازدياد جاه و شستن بدن با آب او در حمام ، مبطل سحر و گويند چون قبل از طلوع آفتاب روز چهارشنبه بخور كنند ، كسى كه مفقود الزوج باشد ، ازدواج ، ميسر گردد و مجرب دانسته‌اند و روغن غار كه دانهء او را پخته ، آنچه بر روى آب ايستد بر دارند ، و يا از عصارهء برگ تازه و دانهء او با روغن زيتون ترتيب دهند ، مفتّح دهنهاى رگها و محلّل و رافع اعيا و درد عصب و قشعريرهء تبهاى بارده و درد گوش و نزلات و جرب و حكّه و قوباى بلغمى و داء الثعلب و قروح ابريه و اختلاج اعضاء و سعوط او جهت شقيقه و شرب او كشندهء كرم معده و مغثى است . نوعى از غار مىباشد كه به يونانى خاما ذاقنى گويند . شاخهاى او بلندتر و برگش عريض‌تر و خشونت او بيشتر و در مغرب ، با آن دباغت مىكنند و حمول عصارهء او مدرّ حيض شرب برگ او با شراب ، مسكّن مغص است . [ 3778 ]

غاليون :

در قانون ، در حرف عين ، مذكور است و به لغت يونانى ، به معنى عاقد اللبن است ؛ چه آن نبات ، حكم پنير مايه دارد در بستن شير . برگش دراز و گلش زرد و ريزه و انبوه و خوشبو و نزديك آبهاى ايستاده مىرويد . در اوّل ، گرم و در دوّم ، خشك و حابس نزف الدم و ضماد گل او جهت سوختگى آتش و قطع خون جراحات و با روغن گل جهت اعيا نافع است . بيخ او ، در آخرِ اوّل ، گرم و در دوّم ، تر و به غايت محرِّك باه است . [ 3779 ]

غاز :

اسم فارسى نوعى مرغابى است كه بزرگ‌تر از اردك و در افعال ، مثل بط و از آن ، گرم‌تر و غليظتر و روغن او ، محلّل و مفتّح و جهت رياح و پيچش شكم و استسقاء و درد مفاصل ، شرباً و ضماداً ، نافع است . [ 3780 ]

غاليسس :

به لغت يونانى به معنى منتن الرايحة است و در قانون ، در حرف عين ، ذكر يافته و غالوسيس به واو نيز آمده و در طبرستان ، پليهم نامند و در بستانها و خرابها بسيار مىرويد و به قدر نبات انجره و برگش با ملاست و بدبويى و گلش سفيد و چترى مانند گل شبت و ثمرش به قدر عنب الثعلب و بعد از رسيدن ، سياه و پر آب مىشود و دردار المرز ، سركه را به آن رنگين مىسازند و بيخ او سفيد و با تجويف .
تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 614 | مؤسسه احياء طب طبيعى / محمد مؤمن بن محمد زمان الطبيب التنكابني ( حكيم مؤمن )